درك دين يا اجراى آن ، نه نقصى در قوانين دين يا چارچوب گذاريهاى آن ؛ پس اين امور را به اصل دين نسبت ندهند .
و هدف ما از اين يادآورى ، بيدار كردن وجدانها ، و نگاهبانى از معتقدات جامعه ، و رهانيدن جوانان از سقوط است . . . و در اينجا نمىخواهيم بيش از اين اشاره چيزى بگوييم . . . و لا حول و لا قوّة إلَّا با لله العلي العظيم .
بيدارباشى مهم ( 2 ) قانونگذارى اسلامى و قسط
با ژرفنگرى در بحثى كه گذشت ، و آنچه مربوط به اين موضوع در فصلهاى اقتصادى « الحياة » آمده است ، آشكار مىشود كه قسط و اجراى آن در ميان مردمان ، نوك ستيغ آموزشهاى دين الهى است . و اين نكته آشكار است كه قسط هنگامى اجرا مىشود كه براى قانونگذارى اسلامى ، بلكه براى فقاهت و افتاى اسلامى نيز ، حكم اصل و معيار پيدا كند ، و احكام بر حسب آن جريان يابد ، و فتواها براى تحقّقبخشى آن صادر شود ، و « اهداف دين » در استنباط « احكام دين » در نظر باشد . آرى ، قسط تنها حكمى از احكام اسلامى است ، كه همهء احكام و قوانين بايد با آن مقايسه شود و از آن الهام گيرد . و واقع دين و دين واقعى همين است ، زيرا كه قرآن كريم به ما فرمان داده است كه * ( « قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ » ) * ( 1 ) ( بر پا دارندگان همارهء قسط ) باشيم . و « قوّام به قسط بودن » امرى ساده و آسان نيست ؛ همچنين به ما فرمان داده است تا * ( « شُهَداءَ بِالْقِسْطِ » ) * ( 2 ) ( گواهى دهندگان به عدل ، مجريان عدالت « 1 » ) باشيم . و اينها همه تحقّق پيدا نمىكند مگر به آنكه قسط در همهء بابهاى فقه و
هامش
« 1 » . « مجمع البيان » 3 / 168 .