شود ) ، در فصلهاى دهگانهء ويژهء « مبارزهء فراگستر اسلام با فقر » ، به خوبى توضيح داديم ؛ بخصوص كه ديديم اسلام فقر را از علَّتهاى ناتوانى عقل آدمى ، و سست شدن ديندارى و رواج كفر و بيدينى شمرده است . اميد است دوباره آن فصلها را بخوانيد ، اگر چه بيشتر فصلهاى باب يازدهم و باب دوازدهم « الحياة » ، دلالت صريح بر آن دارد كه دين اسلام فقر را طرد مىكند ( و با حضور و استمرار آن بعنوان يك پديدهء پذيرفته شده هرگز موافق نيست ) ، بويژه فصلهاى « مبارزهء فراگستر اسلام با نظام تكاثرى اترافى » ، زيرا « تكاثر » و « اتراف » ، از نظر اقتصادى و اجتماعى - چنان كه توضيح داديم - دو علَّت عمدهء ظهور و بقاى فقرند در جامعه ها .
اصل بيست و يكم - براندازى « استضعاف » و « استكبار » :
سخن در اين باره ، در « نگاهى به سراسر فصل » چهل و پنجم گذشت . « 1 » و شايد مهمترين چيزى كه از آيات و احاديث باب يازدهم و دوازدهم « الحياة » دستگير ما مىشود ، نبرد اسلام با عوامل استضعاف است ، تا ريشه هاى آن از همهء پهنه هاى حيات بشرى كنده شود .
و « استضعاف » هنگامى از ميان مىرود كه « استكبار » نيز از ميان رفته باشد . پس اسلام ، با تأكيد بر براندازى استضعاف و فراخوانى مردم به جهاد در اين راه ، بشايستگى به طرد استكبار نيز مىپردازد . « 2 » و چه بسيار آيه ها در قرآن كريم كه به بيان معايب استكبار اختصاص دارد ، و از مستكبران و زندگى ايشان بدگويى مىكند ، و امّت مسلمان را به مبارزه با آنان فرا مىخواند ، خواه از خود مسلمانان باشند يا از ديگران . و واضح است كه از مهمترين مصداقهاى مستكبر ، مستكبر اقتصادى است ، كه بايد به اين امر توجّه داشته باشيم . و چون دو بلاى خانمانسوز « استكبار » و « استضعاف » از ميان برداشته شود ، زندگى مردمان به مساوات و برابرى و دست يافتن به آن نزديك خواهد شد ، و اين حقيقت بر كسى پوشيده نيست .
هامش
« 1 » . ( ص 152 - 154 ) .
« 2 » . « سورهء نساء » : 75 .