« مساوات » و نزديكسازى سطح زندگيها به يك ديگر حركت كنند .
اصل هفدهم - نفى امتيازخواهى بر اساس « تقوى » :
اسلام براى تمايز يافتن انسانها تقوا و اخلاق شايستهء انسانى را ملاك منحصر به فرد قرار داده است ، كه بايد مردمان براى به دست آوردن آنها بر يك ديگر پيشى گيرند ، از اين رو قرآن كريم با بانگ رسا در اين آيهء مشهور مىفرمايد : « * ( إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ الله أَتْقاكُمْ ) * ( 1 ) گراميترين شما در نزد خداوند پرهيزگارترين شماست » . همچنين اسلام اصرارى قاطع دارد كه اين تمايز روحى و معنوى سبب امتيازطلبى معيشتى و اقتصادى نشود ، زيرا كه اين خود ضدّ تقوى و اخلاق است . و بدين گونه اسلام موفّق مىشود تا « اصل مساوات » را - از راه دخالت ندادن ارزشهاى معنوى در قلمرو مادّى و معيشتى - استوار گرداند . ما به اين موضوع كه اهميّت فراوان دارد ، در اينجا و آنجا در خلال فصلهاى مختلف ، اشاره كردهايم .
اصل هجدهم - رابطهء عدالت و مساوات :
شايد نزديكترين عامل اساسى براى مركزيّت يافتن « اصل مساوات » در ميان مردم - چه از لحاظ تربيتى و چه از جهت اجرائى - عامل عدالت باشد . آرى ، عدل از لحاظ مفهومى و مصداقى با « مساوات » برابر نيست ، ليكن اجراى عدالت - به معناى واقعى - عاملان و مجريان را به سوى « مساوات » و پيريزى پايه هاى آن مىراند ، و از جريانهاى اقتصادى ناسالم مىبرد . چرا ؟ چون كه تفاوتهاى چشمگيرى كه توده ها گرفتار آن شدهاند ، بيشتر آنها برخاسته از ستم و تعدّى و تجاوز و حذف « قسط » و « عدل » است در برنامه ريزيهاى اقتصادى و چگونگيهاى اجرايى و خواستهاى مجريان ؛ و هنگامى كه همهء اينها از ميان برود ، خود اين امر سبب آن خواهد شد كه مردمان به مساوى بودن با يك ديگر در بسيارى از امور نزديك شوند .
گذشته از اين ، رسالت قسط اسلامى ، همانا برقرار كردن توازن اقتصادى در ميان مردم است از راه برانداختن استكبار و استضعاف ، و اين رسالت هنگامى به صورت مطلوب تحقق پيدا مىكند كه « اصل مساوات » عملا فعّال باشد . و اين ، مرحلهء كمال اقتصاد اسلامى است .