اصل نوزدهم - طرد اسراف و تبذير و تنگگيرى در زندگى :
بسيارى از مظاهر نابرابرى و عدم مساوات و مصاديق آن ، وابسته به وجود « اسراف » و « تبذير » در مصارف مختلف زندگى در نزد برخى ، و تنگگيرى و خسّتورزى در نزد برخى ديگر است . پس چون همهء اينها برانداخته شود ، مردمان در معيشتهاى خود به « اصل مساوات » و پذيرش عملى آن در زندگى نزديك خواهند گشت . قرآن كريم ، در آنجا كه مىفرمايد : « * ( كُلُوا وَاشْرَبُوا وَلا تُسْرِفُوا ) * ( 1 ) بخوريد و بياشاميد و اسراف نكنيد » ، مردمان را به خوردنى و نوشيدنى همراه با ميانه روى ( خوردن و نوشيدن طبيعى ) فرا مىخواند ، و در آن هنگام كه ثروتمندان و صاحبان تمكَّن را به اداى حقوق محرومان و تأمين معيشت ايشان موظَّف مىسازد هدفش اين است كه اسباب زندگى ناكامان در حدّ ميانه و متعارف ، بلكه همانند ديگران ( و نه تنها انداختن لقمه اى نان در دهان ايشان تا نميرند ) تأمين شود . پس بايد ثروتمند با ميانه روى زندگى كند و فقير با ميانه روى . و مساوات يعنى همين . و پيش از اين احاديثى گذشت كه ثروتمند را از فزونخوارى منع مىكرد ، هر چند خوراك از آن خودش باشد . به فصلهاى بيست و ششم تا بيست نهم ، از همين باب ، رجوع شود . « 1 »
اصل بيستم - مبارزه با فقر و ضرورت ريشه كن كردن آن :
فقر از مهمترين عوامل ويرانكنندهء بنياد « مساوات » است - چنان كه « غناى تكاثرى » و « غناى وافر » نيز چنين است - و اسلام با مبارزهء بر ضدّ فقر و طرد آن ، و دعوت مردمان به كمكرسانى در حد كفايت به محرومان ( تا جايى كه بتوانند خانه بخرند و همسر اختيار كنند و به حج بروند و . . . ) ، خواسته است مردمان را وادارد تا « اصل مساوات » را به شكلى ريشه اى در زندگيها وارد سازند . و اين امرى واضح است .
ما ايستار اسلام را در برابر فقر ، و طرد قاطع آن ، و كوبيدن آن بعنوان يك نمود اجتماعى ، و افروختن آتش جنگ بر ضدّ آن به اشكال گوناگون ( تا اينكه فقر به صورت كامل از ساحت زندگى انسان محو
هامش
« 1 » . ( جلد چهارم / 267 - 370 ) .