تاريخ اكبرنامه مبيّن احوال اوست . منه :
شبنم مگو كه بر ورق گل فتاده است * كان قطرهها ز ديدهء بلبل فتاده است
*
دوشينه به كوى ميفروشان * پيمانهء مى به زر خريدم
اكنون ز خمار سرگرانم * زر دادم و دردسر خريدم
احمد كاركياى گيلانى
احمد كاركيا والى گيلان و قدردان فضلا و فقرا و سخنوران بود . « 1 » چون شاه طهماسب او را در قلعهء قهقهه محبوس كرد در آن حالت گويد :
از گردش چرخ واژگون مىگريم * وز جور زمانه بين كه چون مىگريم
با قدّ خميده چون صراحى شب و روز * در قهقههام وليك خون مىگريم « 2 »
هامش
ربيع الاوّل از بطن حميده بانو بيگم كه از نسل شيخ احمد جام بوده در صوبهء تهتهه به امركوت متولّد گرديده و به عمر دوازده سالگى در صوبهء لاهور به قصبهء كلانور بر سرير سلطنت جلوس فرموده و تا پنجاه و دو سال حكمران بوده و به عمر 65 سالگى در دوازدهم جمادى الاخر سنهء 1014 فوت شد .
دهخدا : نوهء بابر از نسل تيمور و پسر همايون شاه بود . به سال 949 متولّد شد و به سال 1014 وفات يافت . در چهارده سالگى به سال 963 به سلطنت رسيد . وى كشور خود را به يارى وزير خويش ابو الفضل ، منظّم كرد و توسعه بخشيد . جلوس او مبدأ تاريخ اكبرى به شمار مىرود . به زبان فارسى دلبستگى ويژهاى داشت و دستور داد همهء كتابهاى دينى و ادبى قديم هند را به پارسى برگردانند . وزير وى كتاب اكبرنامه را در شرح حال و خدمات او تأليف كرد . به دستور او كتاب آيين اكبرى در اوضاع جغرافيايى هند نگارش يافت . آرامگاه باشكوه وى در قريهء سكندره واقع در جوار آگره است كه به وسيلهء پسرش سليم شاه جهانگير برپا شده است .
( 1 ) . مجمع الفصحا 1 / 8 : به سال 920 در عراق وفات يافت . از اوست :شام فراق كار من زار مشكل است * صبح وصال ار ندمد كار مشكل است
جان دادنم به پاى تو آسان بود وليك * محرومىام ز لذّت ديدار مشكل است*برون ز كوى تو با خون ديده خواهم رفت * هزار طعن ز مردم شنيده خواهم رفت
به پاى بوس تو چون آمدم ندانستم * كه پشت دست به دندان گزيده خواهم رفتدهخدا : احمد خان شريف حسينى ، از اميرزادگان گيلان بود . او در رياضى و حكمت و موسيقى مهارت داشت و به فارسى شعر مىسرود و خود اصوات و نغمات براى غزلهاى خويش مىساخت . به امر شاه طهماسب صفوى در قلعهء قهقهه سالها محبوس بود . اسماعيل ثانى كه پس از شاه طهماسب به سلطنت رسيد در زندان با وى آشنا گرديد و به او وعده داد كه اگر ملك به دو رسد گيلان را به احمد خان بخشد ، ولى پس از رسيدن به سلطنت به وعدهء خويش وفا نكرد و او را به اصطخر فرستاده در آنجا بازداشت . بعد از مرگ اسماعيل سلطنت به سلطان محمّد رسيد . او احمد خان را مستخلص كرده ولايت گيلان داد . بعد از او شاه عبّاس فرزندش بر ملك ايران مستقر گرديد و گيلان را از احمد باز گرفت . احمد به سلطان محمّد عثمانى پناهنده گشت و از او مدد خواست ، امّا سلطان او را مساعدت نكرد . احمد به بغداد رفته به سال 1009 در آنجا وفات يافت .
( 2 ) . مجمع الفصحا : اين رباعى را احمد براى شاه طهماسب صفوى فرستاد كه در جوابش گفتهاند :آن روز كه كارت همگى قهقهه بود * با راى تو راى سلطنت صد مهه بود
امروز در اين قهقهه با گريه بساز * كان قهقهه را نتيجه اين قهقهه بود