آزاد يزدى
در همان عصر بود . منه :
به طوف گلستان بودم كه ناگه شد دل از دستم * عجب شاخ گلى ديدم ، چو غنچه دل در او بستم
امّتى
به اين تخلّص بعضى دو كس يكى شيرازى دوم خراسانى و بعضى يك امّتى نگاشته و آن را تربتى مرقوم نموده « 1 » و همچنين بعضى اشعار نيز در نسبتشان مختلف يافته شد و اللّه عالم . از آن جمله دو سه بيت اين است :
هرگه بتان به سوى اسيران نظر كنند * اوّل به كاوش مژه دل را خبر كنند
آنان كه گل به گوشهء دستار مىزنند * توفيقشان مباد كه خاكم به سر كنند « 2 »
*
دلخستهاى كه از تو به حسرت جدا شود * در حيرتم كه با كه دگر آشنا شود « 3 »
اكبر پادشاه
جلال الدّين محمّد اكبر پادشاه بن همايون پادشاه در سنهء 949 در حصار امركوت از بطن مادر به ظهور آمده كه نامش حميده بانو بود و در ظاهر كلانور در سنهء 963 بر سرير سلطنت هندوستان جلوس فرموده پنجاه و دو سال كامران بوده . در سنهء 1014 از اين عالم رخت رحلت برداشت . « 4 »
هامش
( 1 ) . در فرهنگ سخنوران ، از چند امّتى ياد شده كه عبارتند از : امّتى تربتى متوفّى به سال 941 ، امّتى تربتى متوفّى به سال 1019 در مشهد ، امّتى مشهدى ( ترمذى ) متوفّى به سال 1013 و امّتى متوفّى به سال 955 .
دهخدا : ابراهيم امّتى خراسانى ، از شاعران قرن دهم و از معتمدان دولت سلطان حسين ميرزا گوركانى بود . مدّتى ملازم قاضى سلطان تربتى بوده كه در زمان شاه عبّاس حكومت مشهد را داشت . امّتى به سال 941 درگذشت .
( 2 ) . در نصرآبادى 261 ، اين ابيات به نام ابراهيم امّتى تربتى آمده كه ملازم قاضى سلطان تربتى حاكم مشهد در زمان شاه عبّاس ثانى بوده است .
( 3 ) . بيت بعد ، از نصرآبادى :از بس كه از غم تو كشيدم به سينه آه * چندان اثر نماند كه صرف دعا شودو نيز از اوست :گوهرى بودم جهانافروز امّا روزگار * از حسد ناورده بيرون بر لب كانم شكست*منم آن ميوه كز خامى به بستان هوس ماندم * ز بس ايّام با من كرد سردى نيمرس ماندم
من آن مرغم كه هرگه كرد عشقم ميل آزادى * نواى تازهاى پرداختم تا در قفس ماندم( 4 ) . در حاشيه كتاب آمده : « اين سنين رحلتش غلط است زيرا كه شاعرى سال وفاتش را نوشته است :« فوت اكبر شه » از قضاى إله * گشت تاريخ فوت اكبر شاه( ولى با محاسبهء فوت اكبر شه همان عدد 1014 حاصل مىشود . )
روز روشن 69 ، مىنويسد : ابو الفتح جلال الدّين محمّد اكبر پادشاه ، خلف الصّدق نصير الدّين همايون پادشاه ، در سال 949 ، دوم