سرشكم بىتو رفتهرفته دريا شد ، تماشا كن * بيا در كشتى چشمم نشين و سير دريا كن
ابراهيم قانونى
امير ابراهيم قانونى ، قانون خوب مىنواخت ، لهذا به قانونى مشهور شد و ابراهيم نام چند كس از سخنوران بودهاند ، از جمله اوست .
تا لعل تو دلفروز خواهد بودن * كارم همه آه و سوز خواهد بودن
گفتى كه به خانهء تو آيم روزى * آن روز كدام روز خواهد بودن
ابلهى
عاشقپيشه بود . منه :
آتشى دوش ز غم در دلم افروخته بود * ديدهگر آب نمىريخت دلم سوخته بود
مختلف فيه است .
احمد اطعمه
بهطور بسحاق اطعمه سخن مىگفت . « 1 » منه :
اى برف مزن لاف كه در مشرب شربت * هيچ است وجودى كه تو را هست عدم باد
ابو طاهر شروانى
ابو طاهر شروانى بود . منه :
عجب آيد مرا ز مردم پير * كه چرا موى را خضاب كنند
*
عهد بستم كه از اين پس غم عالم نخورم * توبه كردم كه دگر باده خورم ، غم نخورم « 2 »
امير بيگ نطنزى
در همان عصر بود . « 3 » منه :
هامش
( 1 ) . دهخدا : شيرازى بوده و چنانكه در مقدّمهء ديوان بسحاق اطعمه آمده وى ديوانى داشته كه در ميان مردم متداول بوده است .
تاريخ ادبيات صفا 4 / 245 : نظام الدّين احمد اطعمه اندكى بعد از بسحاق اطعمه در شيراز مىزيسته است .
( 2 ) . در روز روشن 12 ، اين بيت با تقديم و تأخير دو مصراع ، به نام آگهى خراسانى آمده است .
( 3 ) . دهخدا : خواجه امير بيگ فرزند امير ابراهيم بن زكرياى كججى نطنزى تبريزى ( مهردار ) از رجال عهد شاه طهماسب صفوى است . اصل وى از مهرانرود تبريز ، از اعقاب غياث الدّين تبريزى است . در دبيرى و رياضيات و نجوم دست داشته و شعر مىسرود .