تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 101

مساهمون:

ص١٠١
تا كى دل بىقرار سوزد * از آتش انتظار سوزد من خفته و آه ماست « 1 » بيدار * چون شمع كه بر مزار سوزد « 2 »

احمد كاشغرى

مير احمد كاشغرى در هرات و سمرقند مىماند . منه :
ماييم و ساده‌رويان هر روز [ و ] جام و باده * دست سبو گرفته ، در پاى خم فتاده

احسنى تته‌اى

مير احسنى تته‌اى در همان عصر بود . منه :
خوبان زمانه جملگى سيم‌طلب * عشّاق فتاده در طمع‌هاى عجب افسوس كه از گردش دوران دو رنگ * در حسن حيا نماند و در عشق ادب

افسر كاشى

محمّد على كاشى افسر تخلّص ، نبيرهء مير حيدر معمّايى و يگانهء سخن‌سرايى . « 3 » منه :
هرگه كه ياد آن قد و آغوش كرده‌ام * خود را به راستى كه فراموش كرده‌ام

امانى اصفهانى

ميرزا امانى صفاهانى در همان عصر بود . « 4 » منه :
لعلت كه آب زندگى از وى نشان دهد * كو خضر تا ببيند [ و ] از شوق جان دهد
هامش
( 1 ) . نصرآبادى : آه گرم . ( 2 ) . اشعار ديگر ، از نصرآبادى :صوت بلبل بىاثر شد ، نالهء قمرى كهن * طرز نو تعليم مرغان چمن خواهيم كرد*مانند مهرهء زده‌ام ، دست روزگار * از عرصهء وصال تو بيرون نشانده است( 3 ) . كاروان هند 1 / 80 : به نقل از نصرآبادى ، ميرزا افسر خلف مير سنجر كاشى ، گويا سند العارفين نام داشته و افسر تخلّص دارد . از اوست :گرفته تا دل صد چاك من هوس به دو دست * چو كودكى است كه چسبيده بر قفس به دو دست كسى كه پاس مراد دو كون مىدارد * برهنه‌اى است كه پوشيده پيش و پس به دو دستدهخدا : يكى از شعراى فارسىزبان ايران است كه در هند مىزيست . وى پسر مير سنجر كاشى بود . ( 4 ) . كاروان هند 1 / 105 : او ايرانى و مقيم هندوستان و شيعهء دوازده امامى بود امّا تقيّه نمىكرد ، با اين حال هنديان نسبت به او اعتقاد داشتند . از اوست :دويد سيل سرشكم به سوى خانهء او * كه گرد غير بشويد ز آستانهء او*به بزم وصل تو زان غير اضطراب ندارم * كه سوى غير نظر مىكنىّ و تاب ندارم*تا به تيغت چو امانى سر خود دربازم * جان سپر ساخته در صفّ سپاه آمده‌ام
منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 101 | رحم على خان ايمان / حسين عليزاده و مهدى عليزاده