تا كى دل بىقرار سوزد * از آتش انتظار سوزد
من خفته و آه ماست « 1 » بيدار * چون شمع كه بر مزار سوزد « 2 »
احمد كاشغرى
مير احمد كاشغرى در هرات و سمرقند مىماند . منه :
ماييم و سادهرويان هر روز [ و ] جام و باده * دست سبو گرفته ، در پاى خم فتاده
احسنى تتهاى
مير احسنى تتهاى در همان عصر بود . منه :
خوبان زمانه جملگى سيمطلب * عشّاق فتاده در طمعهاى عجب
افسوس كه از گردش دوران دو رنگ * در حسن حيا نماند و در عشق ادب
افسر كاشى
محمّد على كاشى افسر تخلّص ، نبيرهء مير حيدر معمّايى و يگانهء سخنسرايى . « 3 » منه :
هرگه كه ياد آن قد و آغوش كردهام * خود را به راستى كه فراموش كردهام
امانى اصفهانى
ميرزا امانى صفاهانى در همان عصر بود . « 4 » منه :
لعلت كه آب زندگى از وى نشان دهد * كو خضر تا ببيند [ و ] از شوق جان دهد
هامش
( 1 ) . نصرآبادى : آه گرم .
( 2 ) . اشعار ديگر ، از نصرآبادى :صوت بلبل بىاثر شد ، نالهء قمرى كهن * طرز نو تعليم مرغان چمن خواهيم كرد*مانند مهرهء زدهام ، دست روزگار * از عرصهء وصال تو بيرون نشانده است( 3 ) . كاروان هند 1 / 80 : به نقل از نصرآبادى ، ميرزا افسر خلف مير سنجر كاشى ، گويا سند العارفين نام داشته و افسر تخلّص دارد . از اوست :گرفته تا دل صد چاك من هوس به دو دست * چو كودكى است كه چسبيده بر قفس به دو دست
كسى كه پاس مراد دو كون مىدارد * برهنهاى است كه پوشيده پيش و پس به دو دستدهخدا : يكى از شعراى فارسىزبان ايران است كه در هند مىزيست . وى پسر مير سنجر كاشى بود .
( 4 ) . كاروان هند 1 / 105 : او ايرانى و مقيم هندوستان و شيعهء دوازده امامى بود امّا تقيّه نمىكرد ، با اين حال هنديان نسبت به او اعتقاد داشتند . از اوست :دويد سيل سرشكم به سوى خانهء او * كه گرد غير بشويد ز آستانهء او*به بزم وصل تو زان غير اضطراب ندارم * كه سوى غير نظر مىكنىّ و تاب ندارم*تا به تيغت چو امانى سر خود دربازم * جان سپر ساخته در صفّ سپاه آمدهام