شكايت چون كنم از جور چشم فتنهانگيزت * كه گر گويم تو را بالاى چشم ابروست مىرنجى
آفتى منشى
در همان عصر بود . « 1 » منه :
مرد را طالع به دولت مىرساند ، نى هنر * گنج را خسرو ربود و رنج را فرهاد برد
امينى
امير الدّين محمّد امينى تخلّص ، ساكن خراسان نيكوبنيان بود .
بر تن نمىكنيم خدنگ تو را حساب * دارند دوستان تو در دل حساب را
ديوانه گشت و مست امينى ز جام عشق * با عاقلان گذاشت جهان خراب را
احمد غفّارى
قاضى احمد غفّارى ، فرزندزادهء نجم الدّين عبد الغفّار است ، لهذا ملقّب به غفّارى [ شد ] . در عصر شاه طهماسب ماضى بود . كتاب نگارستان تصنيف نمودهء اوست . « 2 » منه :
پس از عمرى نشيند گر دمى در پيشم « 3 » آن بدخو * نبينم « 4 » در رخش ترسم كه ناگه « 5 » زود برخيزد
احمد ديلمى
در همان عصر بود . منه :
ميسّر كى شود وصل تو اى آرام جان ما را * كه از خويشان تو را بيم است وز بيگانگان ما را
هامش
در اوايل عمر دو سال در بغداد وزير غازى خان تكلّو مهردار بوده و مدّتى هم با شركت خواجه غياث الدّين على شيرازى وزارت شاه طهماسب را داشت . در سال 957 به اتّهام زندقه محبوس شد . پس از آزادى و حبس مجدّد در قلعهء الموت در سال 983 درگذشت . از اوست :هيچكس ننشست پيش من كه گريان برنخاست * در غمت نگريستم جايى كه طوفان برنخاست*آب و زمين دهر به دست تو دادهاند * تخمى چنان به كار كه بتوانىاش درود( 1 ) . روز روشن 10 : آفتى قزوينى ، از منشيان شاه طهماسب صفوى بود . از اوست :مگر اظهار رنجش كرده بود آن گل عذار از من * كه دورى مىكنند امروز نزديكان يار از من
خوش آن دم كز كمال آشنايىها به من گفتى * كه بگذر پيش مردم بعد از اين بيگانهوار از من( 2 ) . دهخدا : احمد بن محمّد غفّار قزوينى غفّارى ، تاريخ جهانآرا از اوست كه براى شاه طهماسب تأليف كرده و آن را تا سال 973 رسانيده است . كتاب ديگر وى نگارستان است . نوشتهاند كه وى به سال 970 درگذشته ولى اين تاريخ با تاريخ نگارش جهانآرا مطابقت ندارد .
( 3 ) . دهخدا : دمى پيش من .
( 4 ) . دهخدا : ببينم .
( 5 ) . دهخدا : ترسم مبادا .