تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 94

مساهمون:

ص٩٤

آگهى خراسانى

بعضى او را هروى دانند . فاضل كامل و منشى عديم البدل و به كار دنيا مشغول بود . « 1 » حاكم هرات به سبب گفتن شهر آشوب متضمّن مذمّت ، دست و زبانش بريد و از رفتن خون بسيار بىهوش افتاد و در خواب ديد كه آستانه امام على موسى رضا عليه الثّنا را به اشارت بزرگى بوسيده « 2 » و خون‌بند شد . چون بيدار شد فى الواقعه بود . سام ميرزا در اينجا بيت شيخ چه به جا صرف كرده :
از دست و زبان كه برآيد * كز عهدهء شكرش به درآيد
القصّه آگهى مذكور در سنهء 932 قضا كرد .
دى چو ماه نو گشود آن ترك چشم نيم‌خواب * فتنه را بيدار كرد و ساخت عالم را خراب

انور همدانى

در همان عصر بود . « 3 » منه :
ز من آن شوخ بدخو « 4 » مىگريزد * غلام او منم ، او مىگريزد

ادايى اصفهانى

ادايى صفاهانى ، در سنهء 931 فوت شد . منه :
هدهدى كز ستم دهر به فرياد بود * تيشه بر سر زده مرغ دل فرهاد بود « 5 »

ابدال اصفهانى

ابدال صفاهانى ، در سنهء 930 فوت شد . در اكثر تذكره‌ها نام هردو ابدال مسطور است . « 6 »
هامش
( 1 ) . روز روشن 12 : خراسانى مولد ، هراتى منشأ ، در زمرهء منشيان سلطان حسين ميرزا بود و در نظم و نثر علم شهرت برافراشت . از اوست :عذر بيداد وى اى دل تو هم از خويش طلب * او محال است كه از كرده پشيمان باشددهخدا : جلال الدّين محمّد آگهى نبيرهء جلال الدّين قاينى است . در آغاز از ملازمان شاه غريب ميرزا بود و سپس چندى به خراسان و هرات سفر كرد . در سال 926 قصيده‌اى در مذمّت حكّام و امرا و اشراف و اعيان هرات به نظم آورد . اين بيت مطلع آن قصيده است :عرصهء شهر هرى فوق سپهر اخضر است * درگهش را شمسهء خورشيد گلميخ زر است( 2 ) . متن : بوسيده‌ام . تصحيح شد . ( 3 ) . آتشكدهء آذر 84 : در آن ولايت به مولويت مشهور است . از اوست :حاجى و طوف حرم ، ما و سر كوى دوست * كعبه كجا ، ما كجا ، كعبهء ما كوى اوست( 4 ) . آتشكدهء آذر : طفل بدخو . ( 5 ) . ابيات ديگر از تحفهء سامى 132 :كشيده‌اى ز ميان تيغ آبدار به كينم * مرا ز تيغ مترسان كه من هلاك همينم*در خواب شدم لعل توام پيش نظر بود * بيدار شدم ديده پر از خون جگر بود( 6 ) . دهخدا : يكى از شعراى فارسى از مردم اصفهان است . تاريخ حيات وى معلوم نيست . ابتدا دكان عطّارى داشت و به واسطهء عشق ديوانه شده سه سال در اصفهان سر و پا برهنه مىگرديد . پس از آن به تبريز رفته پنج سال با ارامنه معاشرت داشت و در ميكده‌ها بسر برد . عاقبت به عبادت و طاعت رغبت كرده و دوازده سال سجّاده‌نشين شد .