تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 92

مساهمون:

ص٩٢
چو به طفلىاش بديدم بنمودم « 1 » اهل دين را * كه شود بلاى جان‌ها ، به شما نمودم « 2 » اين را

امنى هروى

اوستاد ابراهيم هروى امنى تخلّص داشت . در سنهء 932 فوت شد . « 3 » منه :
در چمن يار چو با آن قد و قامت برخاست * سرو بنشست ، ز دعواى « 4 » قيامت برخاست

اسيرى لاهيجى

شيخ محمّد لاهيجى اسيرى تخلّص ، والد شيخ‌زادهء فدايى تخلّص بود . « 5 » منه :
اگر مخالف طبع و هوا توانى بود * به دل موافق اهل صفا توانى بود جفاى هركس و ناكس اگر كشى اى دل * به عشق دوست ز اهل وفا توانى بود « 6 »

الف ابدال

آزادوضع بود . در عهد شاه اسماعيل صفوى حاكم ظالم او را گرفته زر طلبيد . گفت نمىدانى كه الف هيچ ندارد ؟ حاكم تبسّم كرده از سرش درگذشت . « 7 » منه :
دار دنيا نه مكان « 8 » من ثابت‌قدم است * من و آن دار كه دروازهء ملك عدم « 9 » است
هامش
( 1 ) . آتشكدهء آذر 86 : بسپردم . ( 2 ) . روز روشن و آتشكدهء آذر : به شما سپردم . ( 3 ) . روز روشن 15 : امير ابراهيم از اعيان هرات و وزير سلطان حسين ميرزا بود و در سنهء 941 هنگام تسلّط ازبكان شهيد شد . تاريخ فتوحات شاهى و ترجمه ديوان علوى و مناظرهء مهر و مكتوب از وى يادگار است . ( 4 ) . روز روشن : دعوى . ( 5 ) . رياض العارفين 51 : مريد حضرت سيّد محمّد نوربخش و خليفهء اوست . شانزده سال اكتساب كمالات روحانى ، اقتباس معارف حقّانى از آن جناب نموده . شرحى بر مثنوى گلشن راز شيخ محمود شبسترى نوشته نامش مفاتيح الاعجاز ، و از همهء شروح ممتاز است . با ملّا عبد الرّحمان جامى معاصر بوده و جامى او را تمجيد نموده . مثنويى در بحر رمل منظوم كرده مشتمل بر تحقيقات و تمثيلات مسمّى به اسرار الشّهود است . ديوانى نيز دارد پنج هزار بيت مىشود . مرقدش در شيراز معروف است . از اوست :اى بىخبر از حالت رندان خرابات * زين مى نچشيدى كه شدى سوى مناجات تا مست از اين مى نشوى باز ندانى * اسرار دل اهل دل از شطح و ز طامات( 6 ) . بيت ديگر اين غزل از رياض العارفين :اگر حجاب دويى از ميانه برخيزد * يقين كه ناظر نور لقا توانى بود( 7 ) . دهخدا : از مصاحبان سلطان يعقوب و شاه طهماسب اوّل بود . تحفهء سامى 111 : اصل او از بلخ بود و تخلّصش مطيعى ، امّا بعد تخلّص خود را الف ابدال قرار داد . مصاحب سلطان يعقوب در آذربايجان بود . از اوست :تاج شاهى كه شرف بر سر قيصر دارد * هركه اين تاج ندارد تن بىسر دارد*هرچند كه كار تو در اين گنبد گردان * چون قدّ الف هيچ خم و پيچ ندارد امروز مكن تكيه بر اين حرف كه فردا * معلوم تو گردد كه الف هيچ ندارد( 8 ) . تحفهء سامى : مقام . ( 9 ) . تحفهء سامى : شهر عدم .