حسين شاهزاده شيفتگى داشت و مدّتى در آن حالت موى ژوليده بر سر ، ديوانهوش مىگشت چنانچه گويد :
موى ژوليده كه بر سر من ابتر دارم * سايهء دولت عشق است كه بر سر دارم
روزى شاهزادهء مذكور براى گلگشت باغ خاص رفت . بخت نام غلام سياه را بنابر اهتمام بر در گذاشت . اهلى نيز از عقب رسيد و خواست كه درون باغ رود . حاجب مذكور مانع آمد . اهلى بديهة غزلى گفته كه دو بيتش اين است :
دو چشمم فرش آن منزل كهسازى جلوهگاه آنجا * به هرجا پا نهى خواهم كه گردم خاك راه آنجا
چه خوش بزمى است رنگينمجلس جانان ، چه سود امّا * كه نتوان شد سفيد از شومى بخت سياه آنجا
و آن غزل را در سيبى تعبيه كرده و سيب را بر روى تختهپاره گذاشته به وسيلهء آب كه به اندرون باغ مىرفت سر داد . شاهزاده كه بر لب جو نشسته بود آن را مطالعه نمود و اهلى را اندرون طلبيد .
القصّه اهلى در سنهء 942 فوت شد . « 1 »
متاع تفرقه در بار ما همين دل بود * خداش خير دهد هركه اين ربود از ما
*
مگو آن شمع در دل قصد سوز عاشقان دارد « 2 » * ندارد هيچ در دل ، آنچه دارد بر زبان دارد
*
ز چشمم شام غم چندان سرشك لالهگون آيد * كه از در سيل خون بيرون شد از روزن درون آيد
*
بهار آمد مرا چون لاله در خون ديده و دل هم * گريبان چاكچاك و داغ بر دل ، پاى در گل هم
*
قد موزون تو را با سرو نسبت چون كنم * اينقدر خود فرق در موزون و ناموزون كنم
امير بيگ
ولدشاهى بيگ حاكم قندهار بود . منه :
بعد از وفات بهر قلم استخوان من * سربسته نامهاى است بت مهربان من
بعضى شعر مذكور به نامش و هم به نام حيدر ذهنى نوشته . « 3 »
هامش
( 1 ) . تحفهء سامى 107 : از اهالى ترشيز است .
دهخدا : از شعراى قرن دهم و همنام و معاصر با اهلى شيرازى . از ترشيز خراسان است و به سال 934 درگذشت . از جمله شعرايى است كه در دربار سلطان حسين ميرزا و امير عليشير در هرات گرد آمده بودند و از حيث فكر و ذوق مقلّد شعراى مزبور است .
سبك اين شاعران هيچگاه در ايران مورد قبول نبوده و به عكس در هندوستان مورد احترام بوده است . نثر او مصنوع و مطنطن است و به همين جهت در هند شهرت يافته است .
( 2 ) . تحفهء سامى : مگر آن شمع قصد سوز جان عاشقان دارد .
( 3 ) . نصرآبادى 294 ، اين بيت را به نام حيدر ذهنى كاشانى و به اين صورت آورده است :بعد از وفات هر قلم استخوان ما * سربسته نامهاى است ز راز نهان ما