در احسن التّواريخ حسن بيگ روملو و تاريخ عالمآراى عبّاسى و غيرهما مسطور است . اسماعيل تخلّص دارد . « 1 » منه :
بيستون نالهء زارم چو شنيد از جا شد * كرد فرياد كه فرهاد « 2 » دگر پيدا شد
*
چنان خوب است ماه عارض و چاه زنخدانش * كه يوسف مبتلا گشته است و اسماعيل قربانش
افضل خواببين
مير افضل خواببين پسر سلطان على خواببين است . هر دو بزرگ براى دريافت واقعات آينده استخاره مىگرفتند . لهذا به خواببين مشهور شدند . اسمش را اكثر در باب الالف و بعضى تخلّص او را موسوى نگاشته در باب الميم آورده . القصّه او در سنهء 922 وفات يافته ، خوبگوست . « 3 » از اوست :
تو را تا سبزهء خط گشته بر گلبرگ تر پيدا * به دور عارضت شد فتنهء دور قمر پيدا
ادهم كاشى
ظريفى بود در تبريز . از دست معشوق كشته شد . در حالت نزع گويد :
دوشينه سحرنگار تبريزى « 4 » من * آمد به سر راه به خونريزى من
عريان ز لباس عاريت ساخت مرا * اين بود نتيجهء سحرخيزى من « 5 »
ابو الفضل مهنهاى
ابو الفضل ساكن مهنه بود . « 6 » منه :
مدّتى شد كان پرى پيكر نمىآيد به چشم * ساخت منزل در دل و ديگر نمىآيد به چشم
اهلى خراسانى
استاد اهلى خراسانى صاحب كمال ، معنىرس ، عاشقپيشه و دردمند بس بود . چون بر فريدون
هامش
( 1 ) . مجمع الفصحا 1 / 22 : به سال 930 در محاربه با سلطان سليم خان عثمانى قيصر روم شكست خورده وفات يافت . وى مروّج مذهب تشيّع در ايران بوده است .
( 2 ) . متن : فرياد . از مجمع الفصحا تصحيح شد .
( 3 ) . دهخدا : سيّد افضل پسر سيّد نظام الدّين سلطان على موسوى خواببين . به صفت فضل و وقوف در نظم اشعار تركى و فارسى اتّصاف داشت .
( 4 ) . آتشكدهء آذر 23 : يتيم تبريزى .
( 5 ) . ابيات ديگر از آتشكدهء آذر :غم دنيا مخور چندين كه اين غمخانهء ديرين * نمىماند به كس بسيار و از بسيار كس مانده*كس را نبينم روز غم جز سايه در پهلوى خود * آن هم چو بينم سوى او گرداند از من روى خود( 6 ) . روز روشن 24 : از اولاد شيخ ابو سعيد ابو الخير بود .