امين نزلآبادى « 1 »
مرد ظريف ، صاحب مثنوى خطاب شمع و پروانه و فتح و فتوح است . « 2 » در سنهء 889 قضا كرد .
ديده چون آينهء روى تو ديدن گيرد * از تحسّر ز مژه آب چكيدن گيرد
دل من در سر آن زلف سيه مضطرب است * مرغ در دام چو افتاد تپيدن گيرد « 3 »
ابن حسام
مولانا ابن حسام ساكن خواف ، « 4 » مرد قانع بود و جامع اوصاف و او غير اوّل است و اين دو بيت در لغت از آن افضل است اكمل . منه :
اى رُفته آستان تو رضوان به آستين * جاروب فرش مسند تو زلف حور عين
باد صبا ز نكهت زلف تو مشكبوى * خاك عرب ز نزهت قبر تو عنبرين
آصفى
ولد رسيدهء خواجه مقيم الدّين معاصر سلطان حسين بايقراست . وزيرزاده ابو سعيد خان است و از بادهء فيض شاگردى مولوى سرخوشى كمال يافته بود و در شانزدهم شعبان سنهء 923 به عالم بقا شتافت . « 5 »
لطيفه : خواجه به وصفى به خدمت مولوى جامى گزارش كرد كه اصلاح شعر بنده بعد از ديگران محمول بر كمتوجّهى سامى است . مولوى فرمود كه بابا لقمه لذيذ را پس از طعام بايد خورد كه تا دير لذّت آن بماند .
لطيفه : چون از سركار آغا بيگه كه از قدردانان زمانه بود علوفه غلّه براى خواجه آصفى مقرّر شد ، اتّفاق در همان اهمال وعده رفت . خواجه اين دو بيت به آغا بيگه نوشت :
هامش
( 1 ) . روز روشن 82 : امير امين الدّين منزلآبادى ، از اوست :از ضعف مجال نفسم نيست و گر هست * دور از تو همانا نفس بازپسين است( 2 ) . دولتشاه 337 : وى از مردم بيهق بوده است . كتاب ديگرى با نام سلوة الطّالبين دارد كه داستان عقل و عشق است .
( 3 ) . ابيات ديگر اين غزل از دولتشاه :باز بگريخت خيال تو ز چشم بىخواب * مىرود اشك كه او را به دويدن گيرد
لرزه بر تن فتد آن لحظه كه من آه كشم * شاخ لرزد چو سحر باد وزيدن گيرد
گر رسد شادى وصلت به امين يك نفسى * جسم چبود كه ورا روح پريدن گيرد( 4 ) . ظاهرا به جاى خواف كه در متن كتاب خاف نوشته شده و اشتباه كاتب بوده بايد خوسف نوشته شود . پيش از اين ابن حسام خوافى ذكر شد كه مدّاح محمّد شاه بوده و اين ابن حسام خوسفى است كه مردى دهقان بود و معتقد به خوردن نان حلال ، بهطورى كه تمام روز را در صحرا بسر مىبرد و اشعارش را روى دستهء بيل مىنوشت . او را ولى حق خواندهاند . ابيات مذكور در متن از قصيدهاى است كه در نعت حضرت رسول ( ص ) سروده است . دولتشاه 330 ، وفات وى را سال 875 ذكر كرده است .
( 5 ) . تحفهء سامى 97 : ديوان غزل تمام كرده و مثنوى ديگر به طرز مخزن الاسرار گفت . وفات او در سنهء 920 در هرات اتّفاق افتاد .
دهخدا : از شعراى عصر تيمورى ، پدرش خواجه نعمت اللّه نام داشت . از مقرّبان سلطان مذكور بود و در اواخر به خدمت سلطان حسين بايقرا پيوست . به سال 920 يا 926 درگذشت .