غمّاز هرچه در حق من گفت پيش تو * گو روبهرو بگوى كه رويش شود سياه « 1 »
ابو بكر ميرزا
ابن ميرزا جوكى ولد ميرزا شاهرخ بن امير تيمور بود . خوبگوست . منه :
اوّل كه مرا به دام خويش آوردى * صد گونه وفا و مهر بيش آوردى
چون دانستى كه دل گرفتار تو شد * بيگانگى تمام پيش آوردى
اميرى
مولانا يوسف اميرى در همان عصر بود . « 2 » منه :
بتى كه رونق مه برد « 3 » روى رخشانش * ز پسته تنگ شكر ريخت لعل خندانش « 4 »
احمد مستوفى
خواجه احمد مستوفى سبزوارى ، جامع علوم و كامل رياضى و نجوم بود . در تذكره دولتشاهى است كه او يك هزار كتاب را جمع كرد و آن كتب را به صحبت آورده . آخر در سنهء 868 فوت شد . « 5 » هذا من ديوانه ، منه :
چه غم دارد ز سوز گريهء ما مجلس افروزى * كه چون شمعش نظر بر گرمى بازار خود باشد
هامش
( 1 ) . در روز روشن 52 ، از شاعرى به نام اشرف ياد شده كه درويشى قاطع تعلّق از يگانه و خويش بوده و دو بيت از وى ذكر شده كه بىشباهت به ابيات مذكور در متن ما نيست و آن اين است :خواهم كه چوب تير شوم تا تو گاهگاه * بر حال من به گوشهء چشمى كنى نگاه
آن شهسوار مىشد و مىگفت هاتفى * اشرف فرشته مىگذرد ، حاجتى بخواه( 2 ) . دولتشاه 332 : وى از مدّاحان شاهرخ ميرزا در قرن نهم بوده است .
( 3 ) . روز روشن 82 : بود . و ده بيت ديگر از اين قصيده در آنجا آمده است .
( 4 ) . دولتشاه : اين بيت مطلع قصيدهاى در مدح بايسنغر سلطان است .
( 5 ) . روز روشن 91 : قصيدهاى در شأن امام على بن موسى الرضا ( ع ) دارد . ابيات زير از آنجاست :گردون فراشت رايت بيضاى آفتاب * وز پردههاى ديدهء شب شست كحل خواب
صبح سمن عذار چو خوبان شوخچشم * پرده ز رخ فكنده برون آمد از حجاب
گشته فلك ز خوشهء پروين گهرفشان * بر روضهء مقدّس سلطان دينمآبدولتشاه 304 ، تحت نام احمد مستوفى ، ابياتى نقل مىكند كه در تاريخ وفات شيخ آذرى سروده شده و در مجالس النفايس 10 ، اين ماده تاريخ به نام خواجه اوحد مستوفى آمده است . امّا در دولتشاه 333 ، از شاعرى به نام فخر الدّين اوحد سبزوارى ياد شده كه سال وفاتش با شاعر مذكور در متن ما يكسان است و قصيدهء منقبت امام رضا ( ع ) كه در روز روشن از احمد مستوفى نقل شده ، به او منسوب شده است .
ماده تاريخ شيخ آذرى به نقل از دولتشاه اين است :دريغا آذرى شيخ زمانه * كه مصباح حياتش گشته بىضو
چراغ دل به مفتاح حياتش * به انواع حقايق داشت پرتو
چو او مانند خسرو بود در شعر * از آن تاريخ موتش گشت « خسرو »