دو قرص نان اگر از گندم است و گر از جو « 1 » * سه تاى جامه گر از كهنه است يا از نو « 2 »
به چارگوشهء ديوار « 3 » خود به خاطر جمع * كه كس نگويد از اينجا بخيز « 4 » و آنجا رو
هزار مرتبه بهتر به نزد ابن يمين * ز فرّ مملكت كيقباد و كيخسرو
ابن نصوح
فاضل كامل و مدّاح ابو سعيد خان بود . « 5 » منه :
بىمونس و يار و همنشينم كردى * با محنت و درد همقرينم كردى « 6 »
اين مرتبهء مقرّبان درِ توست * يا رب به چه « 7 » خدمت اين چنينم كردى
ابن عماد
استاد عالى استعداد و مرد نيكونهاد از شيراز فيض بنياد بود . « 8 » منه :
به ياد لعل تو چشمم ز اشك پرگهر است * گر اين نثار تو را لايق است در نظر است
به ناز « 9 » مىگذرد دوست ، خيز ابن عماد * بگير دامن وصلش كه عمر در گذر است « 10 »
ابن عظام
سخنور خوشكلام است . منه :
روز عيد ار طلبد خاطر من روى تو بس * ماه نو جويد اگر ديدهام ، ابروى تو بس
سرمهء ديده اگر مىطلبد ابن عظام * سرمهء ديده او خاك در كوى تو بس
هامش
وفاتش 743 در جنگ سربداران بوده و به همين سبب اشعارش كمياب است . چون وى رحلت مىنمود شب به تلاوت مشغول شد تا هنگام فوت رسيد و اين رباعى گفته به جوار رحمت حق پيوست . صبح اين رباعى را بر سر سجادهاش يافتند :منگر كه دل ابن يمين پرخون شد * بنگر كه از اين سراى فانى چون شد
مصحف به كف و چشم به ره ، روى به دوست * با پيك اجل خندهزنان بيرون شددهخدا : فخر الدّين محمود بن يمين الدّين محمّد طغرايى ، مولد او به فريومد خراسان و وفات او به سال 763 يا 765 يا 769 در همان جا واقع شد . در شعر از انورى پيروى كرده . در خراسان مورد عنايت خواجه علاء الدّين ، وزير دانشمند سلطان محمّد خدابنده بود .
در ابتدا مدّاحى طغاتيمور مىكرد . سپس به خدمت سربداران پيوست . ديوان او در جنگى به غارت رفت و بار ديگر آنچه در نزد ديگران از اشعار او يافت مىشد گردآورد .
( 1 ) . متن : دو تاى نان جوين گر از گندم است يا از جو . از رياض العارفين نوشته شد .
( 2 ) . رياض العارفين : دو تاى جامه اگر كهنه است و گر از نو .
( 3 ) . رياض العارفين : چهار گوشهء ديوار .
( 4 ) . رياض العارفين : اينجاى خيز .
( 5 ) . دولتشاه 169 : ابن نصوح فارسى ، از بزرگزادگان فارس بوده . دهنامهء او كه به نام خواجه غياث الدّين محمّد بن رشيد وزير كرده مشهور است .
( 6 ) . دولتشاه :با فاقه و فقر همنشينم كردى * بىمونس و بىيار و قرينم كردى( 7 ) . دولتشاه : آيا به چه .
( 8 ) . روز روشن 18 : مولدش خراسان و منشأ و موطنش شيراز است . به قصايد ميل بيشترى داشته ولى مثنوى دهنامه از وى به يادگار است .
( 9 ) . متن : به يار . از روز روشن تصحيح شد .
( 10 ) . بيت ديگر اين غزل از روز روشن :سخن ز وصف تو گويم ، تو روىگردانى * مرا نه از تو شكايت ، ز گردش قمر است