امين الدّين بليانى
شيخ امين الدّين خليفهء عبد اللّه بليانى از اجداد تقى اوحدى است . « 1 » بزرگ نيكوست . از اوست :
من خار غمت به مردم ديده كشم * جور و ستمت بر « 2 » دل غمديده كشم
وانگه كه بميرم رقم بندگىات * بر ريزهء « 3 » استخوان پوسيده كشم
امامى هروى
از فضلاى زمانه و در صنايع و بدايع يگانه ، معاصر شيخ سعدى و مجد همگر بود . استاد غرّاست . « 4 » وى راست :
چون كبك شسته لب به شراب مروّقى * كبكى از آن به طوق معنبر مطوّقى
در بزم خوبتر ز تذرو ملوّنى * واندر مصاف جرّهتر « 5 » از باز ازرقى
گر ماه در لباس كبود منقّط است * تو شاه در لباس نسيج مغرّقى
اثير الدّين اومانى « 6 »
وحيد روزگار و سخنور والااقتدار ، شاگرد نصير الدّين محقّق طوسى بود . « 7 »
هامش
گر در فناى خويش بكوشى به قدر وسع * من عهد مىكنم به خلود بقاى دل*چون دوستى روى تو ورزم به نياز * مگذار به دست دشمن دونم باز
گر سوختنى است جان من ، هم تو بسوز * ورساختنى است كار من ، هم تو بساز( 1 ) . رياض العارفين 40 : شيخ امين الدّين محمّد بن شيخ على بن شيخ ضياء الدّين مسعود ، مولد و منشأ آن جناب بليان و آن از مضافات كازرون شيراز است . در سنهء 745 رحلت نموده . از اوست :آنان كه فلك ز نور دهر آرايند * تا ظن نبرى كه باز نايند ، آيند
از دامن آفتاب تا جيب زمين * رسمى است كه تا خدا نميرد زايند*اى دل ، پسِ زنجير چو ديوانه نشين * در دامن درد خويش پروانه نشين
ز آمد شدن بيهده خود را پى كن * معشوق چو خانگى است در خانه نشينگويند رباعى اخير را در دامن خرقهء خويش نگاشته بود .
دهخدا : محمّد بن على بن مسعود ، درگذشته به سال 745 ، عارف بزرگ و مشهور قرن هشتم هجرى بود . خرقهء طريقت از دست عمّ خود اوحد الدّين عبد اللّه بليانى پوشيد . خواجوى كرمانى از مريدان او بود . حافظ شيرازى از وى نام برده است .
( 2 ) . رياض العارفين : با .
( 3 ) . رياض العارفين : بر ذرّه .
( 4 ) . مجمع الفصحا 1 / 98 : در سنهء 676 در اصفهان درگذشت .
فرهنگ سخنوران : نام وى رضى الدّين ابو عبد اللّه بن ابى بكر است .
دهخدا : ابو عبد اللّه محمّد بن ابى بكر بن عثمان ، از شاعران معروف نيمهء اوّل قرن هفتم هجرى بود . به مدح امرا و وزراى كرمان اشتغال داشت .
( 5 ) . دولتشاه 125 : چيرهتر .
( 6 ) . متن : اويمانى . از مجمع الفصحا 105 و دولتشاه 129 نوشته شد .
( 7 ) . مجمع الفصحا و دولتشاه : متوطّن همدان بوده است .