اى ذوق لب تو قوت جانها * وى روى تو راحت روانها
همچون سر خود به باد داده * زلف سيه تو دودمانها
ابو سعيد بزغش
ابو سعيد از جماعت بزغش كه فرقهاى است از مشايخ در شيراز بود . بزرگ نيكوست . « 1 » از اوست :
اى دوست ، ز جمله نيك و بد بگذشتم * كافر بودم به تو « 2 » مسلمان گشتم
هر چيز كه بر « 3 » خلاف راى تو بود * گرچه « 4 » همه دين است از او « 5 » برگشتم
ابو المحامد جلال الدّين محمّد « 6 »
عالم يگانه بود و در علم رياضى تصانيف كامله دارد . منه :
درون سينهء من نه دل حزين من است * گره شده ز غمت آه آتشين من است
اسماعيل باخرزى
اسماعيل باخرزى است .
اى دوست اگر داد كنى ور بيداد * تن در همه شيوههات در خواهم داد
جانم نشود مگر به ديدار تو شاد * روزى كه تو را نبينم آن روز مباد
ابن حسام خوافى « 7 »
استاد ابن حسام ، اصلش از خواف و مسكن او هرات بود . در هندوستان آمد . قصيده در مدح محمّد شاه تغلق گفته به حضورش برد . مطلع قصيده اين است :
هامش
آتشكدهء آذر 80 : اسمش عبد اللّه است . معاصر كمال الدّين اسماعيل بوده و مشاعرهها با وى كرده و تحصيل علوم در خدمت خواجهء دريادل خواجه نصير الدّين طوسى كرده و مدّاح يكى از امراى كردستان است . در سنهء 656 فوت شده . از اوست :اى چرخ ، ز گردش تو خرسند نيم * آزادم كن كه لايق بند نيم
ور ميل تو با بىخرد و نااهل است * من نيز چنان اهل و خردمند نيم( 1 ) . مجمع الفصحا 1 / 66 : وى از اصحاب شيخ شهاب الدّين سهروردى بوده است . فرهنگ سخنوران : ابو سعيد در غزلياتش « فقير » تخلّص مىكرده است .
ابيات زير در روز روشن 21 ، از او آمده :دل كرد بسى نگاه در دفتر عشق * جز روى خوشت نديد اندر خور عشق
چندانكه رخت حسن نهد بر سر حسن * بىچاره دلم عشق نهد بر سر عشق( 2 ) . مجمع الفصحا : بودم كنون .
( 3 ) . مجمع الفصحا : كه آن .
( 4 ) . مجمع الفصحا : گر خود .
( 5 ) . مجمع الفصحا : از آن .
( 6 ) . فرهنگ سخنوران : جلال بنجيرى .
( 7 ) . دولتشاه 169 : ابن حسام هروى .