بىچاره دلم چو محرم راز نيافت * واندر قفس جهان همآواز نيافت
در سايهء زلف خوبرويى گم شد * تاريك شبى بود ، كسش باز نيافت
اثير الدّين ابهرى
از كاملان نيكوست . « 1 » از اوست :
تا كى مدد نفس بدآموز كنم * خلقى ز وجود خود غماندوز كنم
من بعد برآنم كه به قرصى چو فلك * روزى به شب آرم « 2 » و شبى روز كنم
اسعد
سعد الدّين اسعد از قدماست . « 3 » وى راست :
روى دل اين دلشده جز سوى تو نيست * دل را تن و جان به جاى يك موى تو نيست « 4 »
بىچاره دل « 5 » خون شده را وقت سرشك * از ديده گذر باشد و از روى تو نيست
اوحد الدّين كرمانى
حضرت اوحد الدّين كرمانى ، مريد شيخ ركن الدّين سجاسى است . سلسلهاش به شيخ ابو النّجيب سهروردى قدّس سرّه مىرسد و او در شهود حقيقت توسّل به مظاهر صورى مىگرفت .
معاصر شمس تبريز و شيخ شهاب الدّين سهروردى است . از اكمل اولياست . « 6 » وى راست :
هامش
( 1 ) . مجالس النّفايس 322 : ابو عمرو اثير الدّين مفضّل بن عبّاس ابهرى ، در عهد هلاگو خان درگذشت . او در علم حكمت سرآمد دهر بود و كتاب : كشف حكمت ، هدايت حكمت ، محصول ، زبده ، اشارات و بيان را تصنيف كرده . اين رباعى از اوست :مسكين دل من چو محرم راز نيافت * واندر قفس جهان همآواز نيافت
اندر سر زلف ماهرويى گم شد * تاريكى شب بود ، كسش باز نيافتدهخدا : اثير الدّين مفضّل بن عمر ، فيلسوف ايرانى ، از مردم ابهر قزوين يا اصفهان بود . به سال 661 يا 663 وفات يافت . از او آثار متعدّدى در فلسفه و منطق باقىمانده است . از جمله : ايساغوجى ، هداية الحكمة ، تنزيل الافكار فى تعديل الاسرار ، نكت فى علم الجدل و . . .
( 2 ) . متن : آريم . تصحيح شد .
( 3 ) . روز روشن 47 : حكيمى بود نجّارى حرفه .
( 4 ) . متن : دل در تن و جان بجاز گيسوى تو نيست . مطابق با روز روشن نوشته شد .
( 5 ) . متن : دلم . از روز روشن تصحيح شد .
( 6 ) . مجمع الفصحا 1 / 60 : وفاتش در سنهء 536 روى داده است . فرهنگ سخنوران اين تاريخ را 635 نوشته است .
رياض العارفين 47 ، مثنوى مصباح الارواح را متعلّق به او مىداند و ابيات زير را از آن مثنوى آورده است :تا جنبش دست هست مادام * سايه متحرّك است ناكام
چون سايه ز دست يافت مايه * پس نيست خور اندر اصل سايه
هست است وليك هست مطلق * نزديك حكيم نيست جز حق
هستى كه به حق قوام دارد * او نيست وليك نام دارد
بر نقش خود است فتنه نقّاش * كس نيست در اين ميان ، تو خوش باشدر رياض العارفين چند رباعى نيز از وى آمده است .