تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 730

مساهمون:

ص٧٣٠
يك چشم زدن غافل از آن ماه « 1 » نباشم * ترسم كه نگاهى كند آگاه نباشم
معلوم باد كه بعضى يحيى كاشى و قاضى گيلانى را يك كس دانسته و بعضى كسان با آن‌كه نام هر دو كس جدا نگاشته لكن شعر يحيى كاشى را به نام گيلانى نوشته‌اند و اللّه اعلم بحقيقة الحال . « 2 »

يعقوب استاجلو

يعقوب ميرزا از قوم استاجلوست . ملازم شاه طهماسب ماضى بود . « 3 » منه :
سرم ز خاك ره آن سرفراز « 4 » برنگرفت * سر نياز من آن بىنياز برنگرفت « 5 »

يقينى هراتى

خوش‌نويس خط نستعليق بود . « 6 » منه :
صبحى كه دم به مهر نزد يك نفس تويى * نخلى كه برنخورد از او هيچ‌كس تويى

يمينى شيبانى

سخنور جليل القدر معاصر شاه طهماسب ماضى صفوى بود . « 7 » صاحب فطرت‌رساست . وى راست :
هامش
( 1 ) . متن : آن يار . از دهخدا به نقل از قاموس الاعلام كه اين بيت را به نام حاجى بهرام بخارى آورده تصحيح شد . ( 2 ) . دهخدا : از فضلا و شعرا و علماى زمان خود بود . مدّتى در كاشان و چندى در دهلى با منصب منادمت و كتابدارى سلاطين توقّف داشت و در شغل قضاوت نيز بود . سرانجام از هند به كاشان برگشت و به سال 953 در آن‌جا درگذشت . او برادرزادهء قاضى عبد اللّه بود . از اوست :گفتى كه بگو مشكل خود تا بگشايم * گفتن نتوانم به كسى ، مشكلم اين است*عاشق آن است كه غمگين زيد و شاد بميرد * تا دم مرگ بود بنده و آزاد بميرد*به هجر زنده از آنم كه يار مىآيد * و گرنه زندگى من چه كار مىآيد*پشت خم ، موى سفيد ، اشك دمادم يحيى * تو بدين هيأت اگر عشق نبازى چه شود ؟*برون ز كوى تو با خون ديده خواهم رفت * هزار طعنه ز مردم شنيده خواهم رفت به پاىبوس تو چون آمدم ندانستم * كه پشت دست به دندان گزيده خواهم رفت( 3 ) . دهخدا و تحفهء سامى 183 : پسر با يزيد سلطان نبيرهء جابين سلطان استاجلو است و در سنهء 950 وفات يافت . از اوست :چشمى به جهان نيست كه حيران تو نيست * خورشيد فلك چون مه تابان تو نيست سرچشمهء آب خضر ، اى غنچه‌دهن * چون لعل حيات‌بخش خندان تو نيست( 4 ) . تحفهء سامى : آن سرو ناز . ( 5 ) . تحفهء سامى :مگر نياز من خاكسار درنگرفت .( 6 ) . دهخدا : از شعراى معاصر جامى و شاعر سلطان حسين ميرزا بود . به فارسى و تركى اشعار دل‌انگيز دارد . ( 7 ) . دهخدا ، از شاعرى به نام يمينى سمنانى ياد كرده كه در عهد شاه طهماسب صفوى به شمشيرسازى و شمشيرفروشى اشتغال داشته و به سال 981 درگذشته است . از اوست :به دست پنبهء داغم به جاى نسرين است * گلى كه از چمن عشق چيده‌ام اين است
منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 730 | رحم على خان ايمان / حسين عليزاده و مهدى عليزاده