ميل « 1 » سامان دارم و از [ يار ] « 2 » دور افتادهام * من كجا سامان كجا ، بسيار دور افتادهام
يارى استرابادى
ملّا يارى استرابادى است . تقوى و طهارت و رندى و وسعت مشرب جمع داشت .
خوبگوست . « 3 » از اوست :
گفتى كه خواهمت به جفا زارزار كشت * غافل شدى گداى تو را انتظار كشت
يحيى قزوينى
مير يحيى قزوينى ، فاضل كامل صاحب تأليف لب التّواريخ است . در سنهء نهصد و يك وفات يافت . « 4 » منه :
ساعد سيم نمايىّ و دل از دست برى * تو در اين كار نگارا يد بيضا دارى
يقينى لاهيجانى
يقينى تخلّص لاهيجانى است . سررشتهء نسبش به سلسلهء نوربخشيه مىرسد . « 5 » منه :
زاهدم از كعبه راند و برهمن را هم نداد * من كىام اكنون ، از آنجا رانده ، اينجا ماندهاى
*
اى خوش آن شبها كه با افسانه ميلى داشتى * درد دل مىگفتم و افسانه مىپنداشتى
يحيى گيلانى
قاضى يحيى گيلانى ، استاد خوشگفتار است . اين ابيات از اشعار اوست :
درد دل من نهفتنى نيست * وين درد دگر كه گفتنى نيست
بگذشت بهار و وانشد دل * اين غنچه مگر شكفتنى نيست
*
هامش
( 1 ) . تحفهء سامى : فكر .
( 2 ) . از تحفهء سامى افزوده شد .
( 3 ) . مجالس النّفايس 260 : شاعرى خوشطبع و خوشخلق است كه خيالات غريبه دارد . قصيدهء او نيكوست . امير عليشير به صحبت وى رسيده است . از اوست :آن پرى را كه ز گلبرگ ، قبا در بر اوست * هر طرف بند قبا نيست ، كه بال و پر اوست( 4 ) . دهخدا : يحيى بن عبد اللّطيف قزوينى ، ملقّب به علاء الدّين ، از مؤلّفان و مورّخان دورهء صفوى بود . از آثار اوست : لبّ التّواريخ ، شرح كبير ، شرح صغير .
( 5 ) . روز روشن 946 : عبد اللّه لاهيجى ، عمّ قاضى يحيى لاهيجى است .
دهخدا : قاضى عبد اللّه لاهيجانى ، از شعراى قرن دهم و از مردم لاهيجان گيلان بود و همانجا درگذشت . از اوست :يك سخن نشنيدم از وى پيش مردم ، تا به كى * هر زمان نقل دروغى از زبان او كنم ؟