تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 727

مساهمون:

ص٧٢٧

باب الياء التحتانيه

يمين الدّين طغرايى

اصلش از اتراك است و در عهد ابو سعيد خان بس به عزّت و حرمت مىگذرانيد و ميان او و پسرش ابن يمين مشاعره بود . در سنهء هفتصد و هشتاد و چهار فوت شد . « 1 » اين رباعى كه مىآيد يمين الدّين به پسر خود نوشته :
دارم ز عتاب فلك بوقلمون * در گردش روزگار خس‌پرور دون چشمى چو كناره صراحى همه اشك * حالى چو ميانهء پياله همه خون

يوسف عادل شاه

پادشاه بود . اوّل كسى كه لقب عادل شاهى در ملك دكن قرار داد او ، و به قول صاحب تاريخ فرشته او پسر سلطان مراد پادشاه روم است كه بعد پدر از ترس برادر به معاونت عماد الدّين محمود تاجر به ملك عجم رسيده بعد مدّتى در ملك هند آمده رو به ترقّى نهاد تا كه به پايهء سلطنت رسيد و به قول بعضى او غلامى بود چركس بهمينه ، اعتبارى به هم رسانيده در ايّام كلم اللّه ختم الملوك بهمنى در سنهء 806 دم استقلال زد و بيجاپور را در تصرّف خود آورد . « 2 » انتهى غرض كه پادشاه صاحب دست و دل بود و ذى اقتدار بود و اين رباعى از او يادگار :
دوشينه بر آستان يار از سرِ درد * مىماليدم ز دست جورش رخ زرد
هامش
( 1 ) . دولتشاه 204 : به روزگار سلطان محمّد خدابنده در قصبهء فريومد متوطّن شده و مولد امير محمود بن يمين مرتبهء فريومد است . وفات امير يمين الدّين در شهور سنهء 724 بوده . در قصبهء فريومد مدفون است . ( 2 ) . روز روشن 952 : در شمع انجمن آورده كه از اولاد سلاطين روم آل عثمان بود . در بيجاپور مدّتى كوس سلطنت نواخته و در آفتاب عالمتاب است كه غلام خواجه محمود گرجستانى است كه محمود شاه بهمنى از او خريده و به حسن خدمات عزّ امتياز يافته و بعد انقراض سلطنت بهمنيه بر بيجاپور مسلّط گشته و مدّت هفت سال سلطنت كرد . دهخدا ، به نقل از اعلام زركلى : او مؤسّس دولت عادلشاهان بود كه در شهر بيجاپور هندوستان حكمرانى داشتند و اصلا به نام عادل خان يكى از رجال معروف محمّد شاه بهمنى حكمران دكن بود و در زمان سلطان محمود ثانى جانشين وى به زحمت سمت واليگرى بيجاپور را به دست آورد و در همان‌جا به سال 895 ه . ق . اعلان استقلال كرد و فرمان داد كه خطبه به نام وى بخوانند . از آن هنگام تا 21 سال ديگر فرمانفرمايى داشت و در سال 917 در 75 سالگى درگذشت .