بر حلقهء در دست زدم ، گفت خرد * بيهوده بود كوفتن آهن سرد
يحيى نيشابورى
مولانا يحيى نيشابورى ، مرد فاضل و شاعر كامل بود . در سنهء 851 از اين جهان رحلت نمود . « 1 » منه :
چو در بستان خرامى سرو نازى * مهى هرگه كه بر بالاى بامى « 2 »
يعقوب آق قوينلو
سلطان يعقوب بن حسن بيگ آق قوينلو ، پادشاه صاحب فضل و هنر و هنرپرور بود . چنانچه امير عليشير گويد كه در ميان سلاطين ترك مثل وى جوانى با صفات حميده ، درويش ، فانى ، وسيع مشرب نبود كفا به شرفا . غرض كه او صاحب خلق نيكوست . « 3 » از اوست :
دنيا كه در او « 4 » ثبات كم مىبينم * در هر فرحش هزار غم مىبينم
چون كهنه رباطى است كه در « 5 » هر طرفش * راهى به بيابان عدم مىبينم
يوسفى خراسانى
ملّا يوسفى خراسانى ، طبيب استاد فن و صاحب سخن بود . تصانيف لايقه و فايقه دارد و طب يوسفى و غير آن از او مشهور است و سه ديوان شعر از او مذكور . « 6 » منه :
مىزد سپهر لاف به روى نكوى او * شد آفتاب گرم و برآمد به روى او
*
هامش
( 1 ) . دهخدا : محيى الدّين يحيى بن محمّد بن يحيى ، به سال 850 ه . ق . درگذشت . از اوست :ظالم كه كباب از دل درويش خورد * چون درنگرى ز پهلوى خويش خورد
دنيا عسل است و هركه زو بيش خورد * خون افزايد ، تب آورد ، نيش خورد( 2 ) . بيت مطلع از دهخدا :تويى سرخيل مهرويان نامى * ملك يا حور يا رضوان ، كدامى ؟( 3 ) . تحفهء سامى 17 : ولد امير حسين بيگ بن على بن قرا عثمان است . در شهور سنهء 896 فوت شد . از اوست :تا دل مرد خدا نامد به درد * هيچ قومى را خدا رسوا نكرد*خار هر كيد كه بدخواه به راه تو نهاد * خنجرى گشت كه جز بر جگر او نخليددهخدا : سلطان يعقوب تركمانى ، سومين فرمانرواى طايفهء آق قوينلو ، پسر اوزون حسن بانى اين سلسله بود . در زمان پدرش والى ديار بكر بود . پس از مرگ پدر ، از اطاعت برادرش سلطان خليل سرپيچيد و سلطان خليل در جنگ با او كشته شد و سلطان يعقوب در تبريز به تخت نشست . او 12 سال سلطنت كرد و به سال 896 درگذشت . محمّد بن موسى ثالثى ، كتاب شرح حكمة العين را به نام او كرده است .
( 4 ) . دهخدا : در آن .
( 5 ) . دهخدا و تحفهء سامى : از .
( 6 ) . تحفهء سامى 160 : مولدش خواف خراسان است .