هدايت اللّه مشهدى
ميرزا هدايت اللّه مشهدى است . « 1 » منه :
به ما بيگانگىها چيست گاهى * تبسّم گر نمىخواهى ، نگاهى
به جانان تحفهء ما تنگدستان * گل داغ است يا ريحان آهى « 2 »
هاتف قزوينى
مولانا هاتف قزوينى ، خوبگوست . از اوست :
نه تنها دزدى از مضمون كس بردن شود ظاهر * خيانت كرده باشد هركه مضمون را دو جا بندد
*
به هر بيتى كه گويد كس تخلّص مىشود واجب * ستم باشد كسى فرزند خود را نام نگذارد « 3 »
همدمى
ملّاى مكتبدارى بود . منه :
پيوسته ميان جان و دل مىگذرى * بر ديدهء خونابهكشان مىگذرى
چون باد كه بر خشك گياهى گذرد * مىآيى و بر من آنچنان مىگذرى
هادى ابرقويى
ميرزا هادى ابرقويى است . در شيراز مىماند . « 4 » منه :
دنياداران صلاى احسان ندهند * جز حالت تب نان به فقيران ندهند
اين طايفهء سوختنى همچو تنور * تا گرم نگردند به كس نان ندهند
همّت
ميرزا همّت خان همّت تخلّص ، به مصداق : الاسماء تنزل « 5 » من السّماء ، صاحب جود و سخاوت بود
هامش
( 1 ) . دهخدا : خلف ميرزا شاه تقى و از شعراى قرن يازدهم هجرى بوده است . در نصرآبادى 178 ، آمده : جوان قابلى است . اوّل در اصفهان مىزيست . وقتى كه والد او شيخ الاسلام مشهد مقدّس بود ، وى نيز قاضى آن شهر بود و الحال شيخ الاسلام مشهد است .
( 2 ) . بيتى ديگر از روز روشن 926 :ز سايهء سر زلفش زمين به زنجير است * و گرنه كى ز خرامش قرار مىگيرد( 3 ) . بيتى ديگر از روز روشن 917 :چو طفل اشك نيامد كس از عدم به وجود * كه وقت آمدن از جور چرخ پير نشد( 4 ) . روز روشن 919 : برادر مير برهان ابرقويى است . از اوست :دل را به ديده مىفكند اضطراب اشك * چو كشتيى كه موج به گردابش افكند( 5 ) . متن : تتنزل . تصحيح شد .