تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 719

مساهمون:

ص٧١٩
در حسن « 1 » دو چيز است بلاى دل و ديده * چشم سيه و گوشهء ابروى كشيده

هوايى

مولانا هوايى برادر مشرقى است . « 2 » منه :
به گرد كوى تو با صد نياز مىگردم * نگاه « 3 » مىكنم از دور و باز مىگردم

هوسى همدانى

ملّا هوسى سيفى همدانى ، در همان عصر بود . منه :
خشم تا چند اى جفاجو ، سرگرانى تا به كى * اى سرت گردم ، به من نامهربانى تا به كى

هيبت بيگ

نوادهء طهماسب قلى سلطان بود . منه :
آسوده‌تر ز ماست دل دردمند ما * در آتش است و ناله ندارد سپند ما

همايى استرآبادى

معاصر تقى اوحدى است . منه :
آويختم از غم تو در صبر * چون غرقه كه در هوا زند چنگ
هامش
ماضى به فراغ بال بسر برد و در دور اكبر شاه وارد هندوستان شد و همين‌جا درگذشت . از اوست :يار دل برد ، پى بردن جان است هنوز * شادمانيم كه يك بار دگر مىآيد بىخبر از سر آن كوى هلاكى نروى * از دل گم‌شده بنگرچه خبر مىآيددهخدا : از شاعران دورهء شاه عبّاس صفوى بوده است . در خدمت شاهزاده بهرام ميرزا پرورش يافت و كتابى به نام شوق و ذوق منظوم ساخت ، ولى بجز يك بيت كه در بيان سردى هوا و زيادى برف است هيچ‌يك از ابيات آن شهرت نيافت و آن بيت اين است :در لحاف فلك افتاده شكاف * پنبه‌ها ريخت از اين كهنه لحافهلاكى در همدان درگذشت و قبرش در آستانهء شاهزاده حسين است . از اوست :خاطر از عشق تو خرسند به غم داشته‌ايم * گر غمى از تو نبوده است الم داشته‌ايم هيچ‌گه شرح جفاى تو نكرديم رقم * حرف سوداى تو پنهان ز قلم داشته‌ايم شمع گريان و من از ديدهء تر اشك‌فشان * همه‌شب تا به سحر ماتم هم داشته‌ايم*لذّت ديوانگى در سنگ طفلان خوردن است * حيف مجنون را ز اوقاتى كه در هامون گذشت( 1 ) . متن : در حسن . از افاضات استاد محمّد قهرمان تصحيح شد . ( 2 ) . مجالس النّفايس 215 : انيس و جليس مولانا مشرقى است و در نقّاشى كاشى صاحب وقوف است . در كتابت دست داشته . اشعار خود را تذهيب و تحرير مىكرده و به بهاى ارزان مىفروخته است و مردم به شوخى به او مىگفته‌اند :اين شعر تو صورتى است بىمعنى خوب .( 3 ) . مجالس النّفايس : نظاره .