از هفت پيكر اوست :
دم به خرطوم زند فيل مزن * سايبان بر سر خليل مزن
از سكندرنامهء اوست :
اگر عاقلى بخيه بر مو مزن * بجز پنبه بر نعل آهو مزن
از شيرين و خسرو اوست :
منه چون پيل سر در پاى خشخاش * مكن چون سرمهدان هر نكته را فاش « 1 »
هجرى قمى
هجرى شمشيرگر قمى است . سام ميرزا او را كاشى نوشته . « 2 » صاحب فكرت رساست . وى راست :
مى كو ز دست ساقى مشكين كلاله نيست * در صد سبوش كيفيت يك پياله نيست
همايى سمرقندى
ذكرش داخل تحفهء سامى است . منه :
بر لب بام از فغان من به ناكام آمدى * بر لب آمد جان من تا بر لب بام آمدى « 3 »
[ ] خراسانى
خراسانى بود . منه :
آگه ز حالم آن مه نامهربان نشد * با آنكه تير آه من از آسمان گذشت
هلاكى همدانى
هلاكى ساكن همدان ، نيكوبيان است . توارى عالمآرا است كه مرد درويشنهاد چيزى نخوانده بود و سواد نداشت . شعرى كه مىگفت در كوچه و بازار به هركس كه مىرسيد التماس مىكرد كه جهت او مسوّده مىكردند و مدّتها اين شيوه از مردم مخفى بود آخر بر ملا افتاد . انتهى القصّه او قصايد غرّا و اشعار خوب دارد . « 4 » منه :
هامش
( 1 ) . بيت ديگر شيرين و خسرو از روز روشن 925 :نهتنها دوستى در كاهدان است * مصلّاى محبّت نردبان است( 2 ) . تحفهء سامى 172 : هجرى كاشانى ، غزليات او از هفت هزار بيت متجاوز است . از اوست :كسى لاف وفادارى زند با دلرباى خود * كه خود را بهر او خواهد ، نه او را از براى خود( 3 ) . بيت ديگر از مجالس النّفايس 160 :دوش دستار گرو از پى صهبا كردم * داشتم دردسرى ، از سر خود واكردم( 4 ) . روز روشن 926 : پدرش به خيّاطى معيشت مىنمود . مدّتى به خدمت حسين ميرزا صفوى بن بهرام ميرزا بن شاه اسماعيل