دير آمد و زود از برم آن جان جهان رفت * افسوس چنين آمد و صد حيف چنان رفت
هاشم
مير محمّد هاشم مريد حضرت شيح احمد عرب قدّس سرّه است كه در علم حديث و تصوّف يگانهء دهر و در كشف و كرامات بزرگ عصر بود و مير معزّ اليه از شرفاى شاهجهانآباد است .
همراه شيخ صاحب وارد ملك كتهير شد . خيلى باتقوى و طهارت بود و در علم عربى و فارسى و تركى و در فن خط قدرت كامل داشت . چنانچه در بعضى علوم رسايل نوشته و مقدّمات مشكله را جواب وافى و كافى داده و فقير نيز از خدمت ايشان فيض برداشته است و رسوخ مير موصوف در خدمت پير آنچه ديده شد در سلف بوده باشد رحمة اللّه عليه . آخر در سنهء يكهزار و هشتاد و دو به مرض استسقا داعى حق را لبّيك اجابت گفت و به موجب وصيّت خود در قدمگاه مرشد آسوده است و مير معزّ اليه گاهى در حال ذوق و شوق يك دو بيت موزون مىنمود . نيز به اشارت منع جناب رسالتمآب صلّى اللّه عليه و سلّم ترك كرد . منه :
ز عشقت كار من جايى رسيده * كه طفل اشك بر رويم دويده
*
نظر هركه بلند است از اين خوان چو ابر * روزهء خود كند افطار به پالودهء ابر
*
گل چند طور گشت ، بدان رنگ و بو نشد * ديده شد و دهان شد و رو شد ، چو او نشد
هامش
و مدّتى به ملازمت نوّاب شجاع الدّوله صفدرجنگ و بعد وفاتش به رفاقت مير محمّد نعيم خان به عزّت گذرانيد و در پايان قرن دوازدهم يا اوايل قرن سيزدهم به عمر هشتاد سالگى در شهر لكهنو فوت شد . از اوست :دارم از هر بن مو ديدهء گريانى چند * دل و جان مىرود امروز به طوفانى چند*نظر بر تيغ قاتل بود شب جايى كه من بودم * نگه در ديده بسمل بود شب جايى كه من بودم