همّت سيستانى
ميرزا همّت همّت تخلّص ، ابن عمّ ملك حمزهء سيستانى است . از ايران در هندوستان آمده به مرتبهء ملازمت شاهى فايز شد . « 1 » منه :
آخر برآمد « 2 » از لب لعل تو كام ما * كند اين عقيق را خط مشكين به نام ما
*
بدگهر را آشنايى نيست منظور نظر * خويش نزديكى نمىباشد چو مينا سنگ را
*
روشندلان به هند نگردند روشناس * در شب چراغ آينه خاموش مىشود
همّت
محمّد عاشق همّت تخلّص ، شاگرد شاه ناصر على بود . از اين جهت طرز كلامش به او ماناست . « 3 » وى راست :
كى جدا حسن از خيال عاشق دلتنگ بود * آتشى بود آن پرى يا « 4 » شيشهء ما سنگ بود
هوسى شيرازى
احوالش معلوم نيست . منه :
جز كوى تو دل را نبود منزل ديگر * گيرم كه بود يار دگر ، كو دل ديگر
هاتف
ميرزا بو على هاتف تخلّص ، نواسهء ميرزا اسماعيل ايماست كه احوالش معلوم نيست . « 5 » منه :
هامش
( 1 ) . روز روشن 937 : در شمع انجمن و يد بيضا نوشته كه از سخنوران سيستان است و در نشتر عشق آورده كه ميرزا همّت برادرزادهء ابو الفتح و ملك حمزهء عاقل تخلّص از ملكزادههاى سيستان بود .
( 2 ) . متن : برآيد . از روز روشن تصحيح شد .
( 3 ) . روز روشن 935 : هندوى بود از قوم كهترى . از ابتداى شعور طبعش مايل به اسلام شده و پس از اسلام آوردن داخل ملازمان زيب النّساء بيگم بنت عالمگير پادشاه شد . پس از مدّتى به رفاقت خواجه محمّد عادل فوجدار سهانپور درآمد . در نظم تتبّع شيخ ناصر على سرهندى اختيار نمود . از اوست :شكست شيشهء ما خندهء صبح دگر دارد * كه خورشيد قيامت گل كند جاى شراب اينجا*از بس به غير گريه نباشد بيان ما * از ديده همچو شمع برآيد زبان ما( 4 ) . روز روشن : تا .
( 5 ) . روز روشن 917 : نبيرهء ميرزا ابراهيم ايما ، در زمانهء شاهى محمّد شاه پادشاه دهلى همراه پدر خود از اصفهان به هندوستان رسيد و در سن تميز به خدمت مير محمّد افضل ثابت الهآبادى و مير شمس الدّين فقير دهلوى استعدادى در نظم و نثر به هم رسانيد