باب الهاء
هلال قاينى
ملّا هلال قاينى از بزرگان قدما بوده و محمّد عوفى او را بسيار ستوده . منه :
زان بادهء صافىّ كهن گشته نخوردند « 1 » * آن « 2 » باده كه مانندهء جان باشد در تن
آن « 3 » باده همىرفت و بدين طرز « 4 » و به لطفى « 5 » * زان سان « 6 » كه در انگشت رود آتش روشن
همام تبريزى
خواجه همام الدّين همام تخلّص تبريزى ، شاگرد نصير الدّين طوسى و معاصر شيخ سعدى و غيره بود . « 7 » اوستاد نيكوست . از اوست :
لب تو عمر جاودان ارزد * به غلط رفت ، بيش از آن ارزد
هامش
( 1 ) . لباب الالباب 2 / 65 : بخوردند . دهخدا : بنوشيد .
( 2 ) . لباب الالباب : زان .
( 3 ) . لباب الالباب : وان .
( 4 ) . لباب الالباب : همىرفت در ايشان .
( 5 ) . دهخدا :آن باده كه چون نوشى در تن رود از لطف .( 6 ) . لباب الالباب و دهخدا : چونانك .
( 7 ) . روز روشن 927 : از اقرباى علّامه قطب الدّين شيرازى بود و به دامن دولت خواجه شمس الدّين صاحب ديوان تمسّك نمود . از اوست :مشتاب ساربان كه مرا پاى در گل است * در گردنم ز حلقهء زلفش سلاسل است
ما را خيال دوست به فرياد مىرسد * ورنه فراق صحبت او زهر قاتل استدهخدا : از شاعران معروف آذربايجان است كه در نظم بخصوص غزل ، سبك سعدى را تتبّع كرده است . ديوانش در حدود دو هزار بيت دارد و منظومهاى به نام صحبتنامه از او مانده كه به نام شرف الدّين هارون پسر شمس الدّين محمّد صاحب ديوان جوينى ساخته است . او به سال 714 درگذشت . از اوست :دانى چگونه باشد از عاشقان جدايى * چون ديدهاى كه ماند خالى ز روشنايى
سهل است عاشقان را از جان خود بريدن * ليكن ز روى جانان مشكل بود جدايى*اينان كه آرزوى دل و نور ديدهاند * تنشان مگر ز روح لطيف آفريدهاند ؟
در جسمشان كه جان خجل است از لطافتش * جانى دگر ز نور الهى دميدهاند*اين خاك توده منزل ديوان رهزن است * بگذر ز منزلى كه در او جاى دشمن است
مغرور عشوههاى جهانىّ و بىخبر * كاين غول را چه خون عزيزان به گردن است