در كنار كسى نمىآيى * تو به كار كسى نمىآيى
از برايت چون بميرد كس * بر مزار كسى نمىآيى
*
نماند اكنون دماغ شعر گفتنها مگر گاهى * كنم موزون به ياد قامت او مصرع آهى
وارد
ميان محمّد وارد تخلّص بن مولوى عنايت اللّه كه ذكرش در باب عين گذشت ، از شاگردان نور العين واقف و در خط نستعليق و كفايت خانى و شفيعايى دستى داشت . در عين جوانى از اين جهان فانى درگذشت . « 1 » منه :
گر به من دشمن جانى است دلم * چه كنم ، يار فلانى است دلم « 2 »
و داد دهلوى
و داد تخلّص از مردم دهلى است . پيش از اين هفت هشت سال قضا كرد . « 3 » منه :
ميكشى نيست شعار دل غمپرور ما * خون ما ، بادهء ما ، ديدهء ما ، ساغر ما
وافى شاهجهانآبادى
ميرزا حاتم بيگ وافى تخلّص ، از مردم مغلپور شاهجهانآباد است . الحال در بلدهء پتنه اقامت دارد و در زىّ فقر زيست مىنمايد . « 4 » منه :
خيال وصل او شب در دل افگار مىبستم * در صد چاره وامىكردم و ناچار مىبستم
واحد
ميان روح اللّه كوركههپورى واحد تخلّص ، از سخنوران اين عصر است . منه :
هامش
( 1 ) . هندى 335 : وارد ، محمّد تبالوى ، خواهرزادهء نور العين واقف است . از اوست :غم جدا ، درد جدا ، داغ جدا مىخواهد * دل كه يك قطرهء خون است چهها مىخواهد( 2 ) . بيت ديگر از دهخدا :در چمن دوش به ياد تو قيامت مىكرد * نالهء بلبل و فرياد من و زارى دل( 3 ) . صبح گلشن 589 : مير محمّد زمان دهلوى معروف به سليمان قلى خان ، در عهد احمد شاه پادشاه دهلى به رفاقت نوّاب موسوى خان سر تفاخر برافراشت . از اوست :محتسب ساز طرب را مشكن * در پس پردهاش آواز كسى است*بگو به خواب كه ديگر ميا به چشم ترم * كه آن جزيره كه جاى تو بود آب گرفت( 4 ) . دهخدا : وافى دهلوى ، از شعراى فارسىزبان ساكن هند در قرن دوازده هجرى است . در صبح گلشن دربارهء وى چنين آمده : او نسبت نبيرگى و شاگردى به امير شمس الدّين فقير دهلوى دارد . در غزل وافى و در قصيده ماتمى تخلّص مىآرد . از اوست :نكنم گوش كلامى كه ز پيغام تو نيست * نبرم نام حديثى كه در او نام تو نيست
در بساطم كه نه دينىّ و نه دنيايى نيست * من كجا و سر سوداى تو سودايى نيست