تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 710

مساهمون:

ص٧١٠
مانند برق بىلب خندانم آرزوست * همچون سحاب ديدهء گريانم آرزوست
*
بكوش غنچه ، ندانم چه گفت باد صبا * كه جامه را به برِ خود دريد و هيچ نگفت

واصلى شاهجهان‌آبادى

ميرزا امام واصلى تخلّص ، از مردم مغول شاهجهان‌آباد و از شاگردان شيخ محمّد على حزين و مريد شاه و اصل است . الحال در رستم نگر من مضاف لكهنو اقامت دارد . « 1 » منه :
واصلى را بهره‌اى از دولت وصل تو نيست * چون تو را يابد ، ز شادى خويش را گم مىكند

و اصل بدايونى

شيخ محمّد و اصل عبّاسى و اصل تخلّص بن شيخ شفاعت اللّه متوطّن قصبهء بدايون ، صاحب استعداد ، مرد مهذّب الاخلاق است و بر حال فقير اشفاق دارد . هنگام تسويد اين نسخه بر مكان فقير وارد شد و چند اشعار خود نوشته داد . از آن جمله است :
كند گرمىّ خويت آب گل‌هاى نهالى را * شود از هيبتت مو راست بر تن شير قالى را
*
فيض درون ز صحبت روشن‌دلان طلب * شمعى براى بزم از اين دودمان طلب يابد ز خاكسارى خود اوج گردباد * اوّل زمين بگير ، دگر آسمان طلب
هامش
( 1 ) . نتايج الافكار 769 : ميرزا امام ورى بيگ ، اصلش از ايران است . در شاهجهان‌آباد متولّد شد و در همان‌جا نشو و نما يافت . مشق سخن به خدمت شمس الدّين فقير مىگذرانيد . در خوش‌نويسى و موسيقى و تيراندازى مردى خوش‌سليقه بود . چون نسبت ارادت به خدمت شاه و اصل داشت ، واصلى تخلّص كرد . با نوّاب شيرافكن خان باسطى در لكنهو به خوبى زندگى مىكرد . در اواخر قرن دوازدهم درگذشت . از اوست :خوش آن نشاط كه در پاى خم ز هوش روم * برون ز ميكده همچون سبو به دوش روم*هزار ساله به روى تو گر نظاره كنم * چو يك نظر روى از ديده ، سينه پاره كنم