*
ز لعل او نويد دلنوازى مىدهم دل را * مگر خامش شود ، از گريه بازى مىدهم دل را
*
خيال آن گل رعنا شكفته كرد مرا * هواى عالم بالا شكفته كرد [ مرا ]
چو گلبنى كه صبا را بر او گذر افتد * پيام دوست ز صد جا شكفته كرد مرا
نگشت وا گره من ز ناخن مه عيد * ز ابروى تو يك ايما شكفته كرد مرا
رهين عشق بيابانى خودم واقف * ز شهر برد به صحرا ، شكفته كرد مرا
*
مرا بهانهء آن شوخ كرده خانه خراب * خدا كند كه شود خانهء بهانه خراب
ز محرمان تو بر من چهها نمىگذرد * ز رشك آينه آبم ز دست شانه خراب
اگرچه در قفس افتادهام ولى صد شكر * چو ديگران [ نيم از شوق ] « 1 » آب و دانه خراب
*
چه دارى اى فلك « 2 » امّيد سامان * سر خورشيد آنجا بىكلاه است
*
صبا كجاست كه زانرو نقاب بردارد * شود كه طالع ما سر ز خواب بردارد ؟
نمىكنند عزيزان به خوارىام رحمى * مگر ز خاك مرا بوتراب بردارد
*
تو را آخر به روز ما نشانيد * الهى خانهء آيينه آباد
*
بود در حلقهء اهل قناعت نامور آنكس * كه او را خانه بر اندازهء تن چون نگين باشد
*
در اين عهد از كس كه دارد اميد * كه دلها سيه گشت و خونها سپيد
*
قطع نظر نموده از لطف گاهگاهش * روزى كه شد تغافل داروغهء نگاهش
*
هر غنچه بشكفت الّا دل من * اى وا دل من ، اى وا دل من
از ربط الفت دارد تپيدن * آنجا دل او ، اينجا دل من
شعر ثانى به نام شاه ملول شنيده بودم . شيخ موصوف تمام غزل از ديوان خود نوشته پيش فقير آورد . ايضا از اوست :
هامش
( 1 ) . از افاضات استاد محمّد قهرمان افزوده شد .
( 2 ) . متن : اى ز فلك . تصحيح شد .