تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 707

مساهمون:

ص٧٠٧
واله ز تو يار سرگران است * حرفى ز كسى شنيده باشد
*
بيا زاهد خدا را ترك افيون كن شراب آمد * تيمّم گشت باطل جان من اكنون كه آب آمد

وفاى قمى

ميرزا شرف الدّين على وفا تخلّص قمى ، تربيت‌يافتهء محمّد قاسم خان ديوان اعلاى ايران بود . چون رضا قلى ميرزا بن نادر شاه ، خان مذكور را به جان كشت ، شرف الدّين على در سنهء 1162 در هندوستان رسيد . خوبگوست . « 1 » از اوست :
خوشا روزى كه مىگفتند ميخواران محفل‌ها * « الا يا ايّها السّاقى ادر كأسا و ناولها »
*
گر رستم گرد از وطن دور شود * بىقدرى و ناتوان و رنجور شود در آب پلنگ صيد ماهى گردد * در خاك نهنگ طعمهء مور شود

واقف

شيخ نور العين واقف تخلّص ، ولد قاضى امانت اللّه بن مولوى هيبت اللّه انصارى ، از رؤساى قصبهء پتيالهء پنجاب ، آزادوضع درويش‌مزاج ، صاحب علوم و فنون است و از اصطلاحات شعراى متقدّمين و متأخّرين آگاهى كماهى دارد و در ملك دكن و ديگر اطراف سياحت كرده وارد ملك كتهير شد . چندى در بريلى اقامت گزيد و اسم اين كس از ياران شنيد . به مقتضاى بزرگى خود به مكان فقير مهربانى نمود و تا كه در بريلى بود هر روز بلكه روزى دو بار آمده از صحبت خود محظوظ مىساخت و از ديوان خود قريب يكصد شعر نوشته داد و چند شعر احقر را از روى محبّت دلى در بياض خود نوشت و وقت وداع در حقّ اين كس به اين عبارت نيكو دعا فرمود كه حق تعالى ايمان را در هردو جهان به امان دارد . او سبحانه تعالى به يمن كلام خير انجام آن بزرگ انام امورات دينى و دنيوى اين كس به حسن انجام رساند . « 2 » هذا من اشعاره :
گر بيايد يار بهر پرسش احوال ما * دولت ما ، طاعت ما ، بخت ما ، اقبال ما
هامش
( 1 ) . روز روشن 905 : به آقاسى بيگ شهرت داشت . نسب پدرى وى به ميرزا محمّد هاشم حسينى قمى و نسبت مادرى به ملّا عبد الرّزاق فيّاض مىرسد و در عهد محمّد شاه به هندوستان رسيد . سرانجام در سنهء هزار و دو صد بساط زندگى درنوديد . ( 2 ) . روز روشن 869 : در طريق سلسلهء چشتيه بود و با شاه عبد الحكيم لاهورى مخاطب به حكيم بيگ خان و متخلّص به حاكم ، بناى صحبت محكم داشت . در سنهء 1195 درگذشت . نتايج الافكار 757 : اصلش از قصبهء تبالهء لاهور است . بين او و شاه عبد الحكيم حاكم ، وحدت نظر حاصل شد و به اتّفاق يكديگر به عزم سياحت دكن از پنجاب خارج شدند و به اورنگ‌آباد رسيدند . پس از چند روز به بندر سورت رفتند . حاكم از آنجا رهسپار مكّه و مدينه شد ، ولى واقف بر اثر ضعف مزاج به سفر نرفت . پس از بازگشت حاكم دوباره به اورنگ‌آباد رفته و از آنجا به سمت هندوستان رفتند .