*
كلاه سلطنت سنگ فلاخن مىكند سر را * به سرگردانى دايم نيرزد پادشاهىها
*
نيزهداران مژه و برق سواران نگهاند * گردش چشم كسى آمد فوج دكن است
*
واضحا كار من و تو نكند بىمن و تو * آنكه كار دو جهان بىمن و تو ساخته است
واحد اصفهانى
ميرزا شاه تقى واحد تخلّص ، از سادات صفاهان است . در عصر شاه سليمان صفوى بر روى كار بود . « 1 » منه :
اى نور ديده رفتى و بىنور ديده ماند * مژگان چو آشيانهء مرغ پريده ماند « 2 »
وحدت سهرندى
ميان شاه گل متخلّص به وحدت بن محمّد سعيد ولد شيخ احمد سهرندى است قدّس سرّه . جامع علم و عمل و حاوى كمالات جزء و كل بود . صاحب ديوان است . « 3 » هذا منه :
نشئهء فقر رساتر ز فنا يافتهام * ده قدم پيش بود ره ز كفن تا كفنى
وامق كلانورى
اخلاص خان وامق تخلّص ، ساكن كلانور است و اصلش از قوم كهترى است . به طوع رغبت خود به دست مولوى عبد الحكيم خواهش اسلام نمود و تمام عمر در اكتساب علوم گذرانيد و صحبت او با سيّد عبد اللّه خان و حسن على خان به حدّى كوك شد كه او را به مرشدى مىپرستيدند .
آخر عهد فردوس آرامگاه به رحمت حق پيوست . « 4 » نثّار باقدرت و شاعر خوبگوست . از اوست :
هامش
( 1 ) . آتشكدهء آذر 211 : مدّتى به تمشيت امور شرعى گيلان و مشهد مقدّس رضوى مشغول بود .
( 2 ) . ابيات ديگر از روز روشن 862 و آتشكدهء آذر :مست نازى و سر خانهخرابى دارى * از در خانهء ما آمدنت خوش باشدمصرع دوم اين بيت در آتشكدهء آذر :از در خانهء ما مىگذرى خوش باشدنهادهام چو سگان سر بر آستانهء تو * فرشته را نگذارم به گرد خانهء تو( 3 ) . روز روشن 894 : شيخ عبد الاحد معروف به شاه گل سهرندى دهلوى ، در دهلى كهنه نزد فيروز شاه عمر بسر نمود و در سنهء 1126 از اين عالم رحلت فرمود . از اوست :آن تيغ كه زندگى از او در خلل است * آتش فكن خرمن طول امل است
هم تشنهء خون خلق و هم موج بلاست * هم دست قضا و هم زبان اجل است( 4 ) . سفينهء خوشگو 182 : در ابتدا هندو بود از قوم كهترى و موطنش قصبهء كلانور پنجاب ، تختگاه اكبر پادشاه است . وى با