تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 702

مساهمون:

ص٧٠٢
آيينه‌اى است بر سر راه عدم وجود * هركس رسيد ، كرد نگاهىّ و درگذشت
*
از عالم عارى ز عمل راهنمايى * چون ساختن قبله‌نما ز اهل « 1 » فرنگ است

وحشت اردستانى

مير جلال الدّين وحشت تخلّص ، از سادات طباطباى اردستان است . در همان عصر بود . « 2 » يك شعر او تحرير نموده شد :
به روى نالهء ما تا درِ قفس باز است * به خاطر آنچه نيايد « 3 » خيال پرواز است

وحشت

ميرزا امام قلى وحشت تخلّص ، مفصّل احوالش معلوم نيست . « 4 » منه :
وحشت گره از خاطر خود وانكنى * تا ديده به راه « 5 » دوست بينا نكنى آن روز قبول درگه دوست شوى * كز ردّ و قبول خلق پروا نكنى

وحدت گيلانى

حكيم عبد اللّه وحدت تخلّص ، مرد فاضل و در علم رياضى و طب كامل بود . اصلش از گيلان است . در هندوستان آمده در ملك دكن با ابو الحسن بيگانه تخلّص و غيرهم محشور بود . « 6 » منه :
پس از مردن در اين گلشن اگر خواهى نشانم را * به شاخ گلبنى پيوند بينى استخوانم را
*
گردباد دامن اين دشت مىگويد بلند * جسم خاكى را ترحّم « 7 » خاك بر سر كردن است
هامش
دهخدا : ميرزا حسن بيگ ، يكى از شعراى هند بود كه در دربار نيز منصبى عالى داشت و در عهد عالمگير پادشاه از مقام خود صرف‌نظر كرد . ( 1 ) . نصرآبادى : چون قبله‌نما ساختن اهل . ( 2 ) . روز روشن 895 : مير جمال الدّين طباطبايى شهرستانى ، در نگارستان سخن و يد بيضا او را اردستانى نوشته . از اوست :از جهان رنگ و بو بىتاب مىبايد گذشت * زين خس و خاشاك چون سيلاب مىبايد گذشت دامن از مى در شباب و شيب مىبايد كشيد * از دو جانب همچو پل زين آب مىبايد گذشت( 3 ) . روز روشن : نيامد . ( 4 ) . رياض العارفين 255 و روز روشن 896 : برادر خليل خان بختيارى ، بانى شهر خليل‌آباد است . از اوست :اى غم دوست ، چه‌سان با تو توان برد بسر ؟ * كه نه در حوصله گنجىّ و نه از ياد روى( 5 ) . روز روشن : براى . ( 6 ) . روز روشن 893 : در قم نشو و نما پيدا كرده و ازاين‌روست كه بعضى او را گيلانى و بعضى او را قمى دانند . اوّلا راغب تخلّص گرفت و بعد از آن وحدت اختيار كرد . از اوست :گاه‌گاهى مىشود بىپرده‌گويىها ضرور * ساقى امشب باده مىخواهيم امّا بيش‌تر( 7 ) . روز روشن : ترقى .
منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 702 | رحم على خان ايمان / حسين عليزاده و مهدى عليزاده