عشق آگاهى نبخشد جان غفلتديده را * برق نتواند بريدن اين ره خوابيده را « 1 »
*
بر كف خاكى قدم نگذاشتم بىاحتياط * آب باريك حياتم در عناندارى گذشت
*
مرد را شايستهء دولت كند فرمانبرى * آب بر دست بزرگان ريختن نان پختن است « 2 »
واله هروى
درويش واله هروى ، از شاگردان استاد مولانا فصيحى انصارى ، در هندوستان آمده در ملك بنگاله اقامت گرفت . چنانچه ميرزا بيدل در عهد جوانى به خدمتش رسيده . « 3 » اين چند بيت از كلّيات اوست :
لب او با شراب در ساغر * چون دو جانى بود يكى قالب
*
عشق هم بىتكلّف افتاده است * آنقدرها كه حسن بىپرواست
*
بگفتى واله ، از ما شكوه بىجا كردهاى جايى * چه گفتم ، كى ، كجا ، پيش كه ، لا و اللّه
*
ره و رسم عشقبازى ز تو گشت تازه و نو * نه برى به سوى خويشم نه مرا به من گذارى
و اصل لاهيجانى
محمّد امين بيگ و اصل تخلّص لاهيجانى گيلانى است و در تبريز و اصفهان هم مىماند .
خوبگوست . « 4 » از اوست :
هامش
شد سبكپردازى دولت به عزّت رهبرم * سرمه گرديد از گرانىهاى قيمت گوهرم*مرد را پامال خوارى مىكند طغيان حرص * شمع كوته مىشود چون شعله بالا مىكشد( 1 ) . بيت بعد ، از نصرآبادى :پير چون گشتى بيفشان بر جهان دامان ترك * داس كشت آرزو كن پشت خم گرديده را( 2 ) . بيت ديگر از روز روشن 867 :دل چو شد افسرده از وضع جهان بىرنج نيست * برگ گل در پيرهن چون خشك گردد سوزن است( 3 ) . روز روشن 886 : ملّا محمّد درويش ، از مردم هرات بود و در عهد شاهجهان پادشاه از راه درياى شور به هندوستان رسيد .
( 4 ) . نصرآبادى 352 : تحصيل علوم نموده از گيلان به تبريز رفت . مدّتى از مخصوصان ميرزا ابراهيم وزير آذربايجان بود . بعد از آن به مشهد مقدّس رفت و با ملّا محمّد امين اسطرلابساز مباحثه داشتند . بعد به اصفهان آمد در مدرسهء حاج محمّد باقر مهابادى ساكن و به تحصيل مشغول شد . از اوست :در كار عقده بيشتر از اضطراب شد * افتد گره به رشته چو پرپيچ و تاب شد