تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 699

مساهمون:

ص٦٩٩

واقف خلخالى

ملّا واقف خلخالى ، عالم يگانه و سخنور وحيد زمانه بود و تتبّع كلام مولوى نظامى منظور داشت . آخر عهد شاه سليمان صفوى در روم رفت . « 1 » استاد خوبگوست . از اوست :
تاراج دل ز عربده‌جويان « 2 » چو عام شد * آسايشى كه بود به مردم حرام شد شب سير پشت بام نمودىّ و ماه نو * باليد آن‌قدر كه به يك شب تمام شد
*
يك صبحدم به صحن گلستان گذشته‌اى * شبنم هنوز بر رخ گل آب مىزند
*
آن بخت كو كه يك شب عيدى « 3 » به كوى تو * ماهى چو ابروى تو ببينم به روى تو
*
به هرزه رنج عمارت مبر كه در همه عمر * تو را بس است ز يك خشت چارديوارى

واضح اصفهانى

آقا زمان واضح تخلّص ، نبيرهء قاسم پهلوان است كه در عهد شاه عبّاس ماضى ، عسس اصفهان بود . « 4 » هذا من ديوانه :
هامش
( 1 ) . روز روشن 868 : ملّا نصير خلخالى ، به وجه تديّن به دين ارباب تسنّن در وطن از خويش و بيگانه آزارها كشيد و به ناچار به روم رفت . دهخدا : ملّا على قلى ، خواهرزادهء ملّا نصر اللّه خلخالى و از شعراى قرن دهم هجرى است . در اصفهان به افاده و تعليم مشغول بود . او را ديوانى است . از اوست :در لباس فقر هم آسودگى نبود مرا * بخيه‌هاى خرقه بر من جاده‌هاى وحشت است*وسعت دشت به اندازهء پروازم نيست * ياد صيّاد و گرفتارى كنج قفسى*مىدهد ياد كه دنيا گرهى پرباد است * گردبادى كه از اين دامن صحرا برخاست*نيست روشن‌طينتان را از غم گردون ملال * در دل دريا گره كى موج دريا مىشود ؟( 2 ) . متن : خوبان . تصحيح شد . ( 3 ) . متن : عيد . از روز روشن تصحيح شد . ( 4 ) . نصرآبادى 343 : جدّ او از كدخدايان لنجان بوده و در زمان شاه عبّاس ماضى ، عسس اصفهان بود . پدرش پهلوان كمال نيز راه او را دنبال كرد ، امّا آقا زمان متوجّه عمل پدر نشده به درويشى و قناعت ساخت . او هميشه با اهل كمال و مردان صاحب حال انيس و جليس بود . از اوست :مشق تحمّلم ز لگدكوب غم رسيد * چون سطر جاده از قلم پا شدم تمام*از آن خوش كرده‌ام چون اشك حسرت گوشه‌گيرى را * كه استادن نباشد آب باريك فقيرى را بجز كوچك دلى چيزى نمىگيرند ياد از هم * بزرگانى كه مىدانند عيب خرده‌گيرى را*