گر خواهشى كند دل شيدا مرا چه جرم * عشق است [ و ] صد هزار تمنّا ، مرا چه جرم
*
بهر تو شنيدهام سخنها * شايد كه تو هم شنيده باشى
وصفى مشكين رقم
مير عبد اللّه وصفى تخلّص ، المخاطب به مشكين رقم ، از جملهء خوشنويسان عصر جهانگير پادشاه بود . « 1 » منه :
آدمى را به چشم حال نگر * از خيال پرىّ و دى بگذر
ناف آهو نخست خون بوده است * سنگ بوده است ابتداى گهر « 2 »
وفايى اصفهانى
در همان عصر بود . منه :
بندى ز وفا بر دل آزاد نهاديم * اندوه جهانى به دل شاد نهاديم
وفايى كور
وفايى ديگر از مردم ولايت است . چون در چشمش خللى بود مشهور به وفايى كور بود . « 3 » منه :
از جرم دوستى به وفايى ستم مكن * اظهار مهر كرد غلام كسى نشد
وقوعى تبريزى
در همان عصر خدمت بخورسوزى كربلاى معلّى داشت . « 4 » منه :
نمىكنم گله از بخت تا نداند غير * كه تيرهروزم « 5 » و كارى نمىتوانم ساخت
هامش
( 1 ) . رياض العارفين 256 : چون در ترقيم قلم خط نسخ ناسخ نسخنويسان بود به مير عبد اللّه مشكينقلم شهرت نمود . والدش مير سيّد مظفّر و سلسلهء نسبش به واسطهاى به جناب شاه نعمت اللّه ولى منتهى مىگردد . در سنهء 1000 در دهلى قدم به عرصهء امكان نهاده و مير محمّد مؤمن متخلّص به عرشى مؤلّف كتاب مناقب و مير صالح كشفى از فرزندان آن جنابند . در سنهء 1063 فوت شد .
( 2 ) . اين ابيات در رياض العارفين بدين صورت است :مردمان را به چشم وقت نگر * وز خيال پرير و دى بگذر
ناف آهو نخست خون بوده است * سنگ بوده است ز ابتدا گوهر
كهتران مهتران شوند به عمر * كس نزاده است مهتر از مادر( 3 ) . تحفهء سامى 146 : وفايى كور مشهدى . از اوست :رمضان خوش است اى مه كه شبى به بىنوايى * به در سرايت آيم به بهانهء گدايى( 4 ) . روز روشن 909 : از معاصران تقى اوحدى بود و در سنهء 1018 در كربلا فوت شد . از اوست :بىعربده امشب سخن آغاز نمىكرد * يك حرف نمىگفت كه صد ناز نمىكرد( 5 ) . روز روشن : تيرهبختم .