اى كرده چو مهر صورتت گرم * هنگامهء صورتآفرين را
هركس كه بديد چاك جيبم * بر ديده كشيده آستين را
*
ما چو طفليم و جهان مكتب و عشق تو اديب * هجر و وصل تو در آن « 1 » شنبه و آدينهء ما
*
به كشتن مىدهم خود را چو آن خونخوار مىآيد * نمىآيد ز من گر هيچ كار ، اين كار مىآيد
محبّت ، مهربانى ، دوستى ، يارى ، وفادارى * ز من غافل مشو كز من هزاران كار مىآيد
*
چو شب پنهان خيالت در دل ناشاد مىآيد * نهانى آمدنهاى تو كويم ياد مىآيد
*
گذشتى ز عهد و بريدى ز من * چه گفتم ، چه كردم ، چه ديدى ز من
و صلى رازى
محمّد طاهر و صلى تخلّص ، پسر محمّد شريف هجرى تخلّص است . خوبگوست . از اوست :
وصل آميخته با رشك كم از هجران نيست * و صلى از وصل چنين به كه گريزان باشم
وجه الدّين احمدآبادى
محمّد وجه الدّين ، مرد فاضل و از بزرگان احمدآباد گجرات است . منه :
سر برآوردى به دولت ، پايمردى كن به لطف * دسترس دادت خدا ، افتادگان را دست گير
اين همان چرخ است كز نوشيروان بربوده تاج * اين همان دهر است كز شه اردوان بستد سرير
وجهى كرد
مردى ظريفطبع بود . « 2 » منه :
مىگفتم عشق و مىندانستم چيست * مىگفتم يار و مىندانستم كيست
گر يار « 3 » اين است چون توان « 4 » با او بود * ور عشق اين است چون توان با او زيست « 5 »
هامش
( 1 ) . روز روشن : تو بود .
( 2 ) . دهخدا : وجهى اصفهانى ، از شاعران صوفىمشرب بوده كه بيشتر به رباعى مىپرداخت . از اوست :دى پير مغان آتش صحبت افروخت * ايمان مرا ديد و دلش بر من سوخت
از دامن كفر رقعهوارى ببريد * آورد و بر آستين ايمانم دوخت( 3 ) . متن : عشق . از دهخدا نوشته شد .
( 4 ) . دهخدا : كى توان .
( 5 ) . متن :ور يار اين است چون توان بايد زيست .از دهخدا نوشته شد .