وجهى
ديگر كس در عهد جهانگير در هندوستان بود . منه :
من دل به فريب چشم مستت ندهم * جان را به لب بادهپرستت ندهم
اى در پى دل فتاده برگرد كه من * صد باره كنم دل و به دستت ندهم
وحشى جوشقانى
جودت ذهن و طبع روشن داشت . در سنهء 1012 در ملك دكن فوت شد . « 1 » منه :
بر سر كوى تو شبها گذرانديم به عيش * كآسمان پوشش من بود و زمين بالش من
ولى دشت بياضى
ملّا ولى ساكن قصبهء دشت بياض مضاف خراسان ، سخنور نيكوبيان و معاصر محمّد قلى ميلى و حسين ثنايى و غيرهماست . « 2 » وى راست :
كاش در بزم تو غيرت ندهد راه مرا * تا به حسرت نكشد طعنهء بدخواه مرا
*
درماندهء احوال خودم ، اين چه حجاب است * فارغ بنشين ، فرصت نظّاره گذارد
*
جز اين چه شكوه توانم از آن ستمگر كرد * كه هرچه در حق من هركه « 3 » گفت باور كرد
*
هامش
( 1 ) . روز روشن 896 : در شمع انجمن و بعضى از تذكرهها او را كاشى نگاشته ، از آنكه به خدمت ملّا محتشم كاشى تلمّذ داشت و در سنهء 999 هجرى در شهر شيراز رفته با ابو تراب بيگ فرقتى محبّت و اتّحاد به هم رسانيد و در شهر گلكنده در سنهء 1012 يا 1013 فوت شد . از اوست :هواى عشق در سر بود چندان كز پس مردن * كفن بر تن دريدم از جنون و بىكفن رفتم*چنان ناسور شد در عشق او داغم كه گر ميرم * ز داغ لالههاى تربتم تا حشر خون آيد
ز بيدادى كه بر فرهاد رفت از غيرت خسرو * هنوز افغان به گوش اهل درد از بيستون آيددر دهخدا ، از شاعرى به نام وحشتى جوشقانى ياد شده و اين بيت از او آمده است :فرهاد اگر از بيستون گلگون به گردن مىبرد * من بيستون را مىبرم ، كارم چو بر گردن فتد( 2 ) . روز روشن 911 : از شعراى نامور عهد شاه طهماسب صفوى بود و با وحشى بافقى و محتشم كاشانى و محمّد قلى ميلى و . . .
مشاعرات و مطارحات داشت و در خراسان به فرمان تيم خان سلطان اوزبكيه در سنهء 999 به قتل رسيد .
دهخدا : از شعراى معروف توابع قاين است و مولد وى به سبب سپيدى خاكش ، دشت بياض ناميده شده است . از اوست :خوش آنكه با تو دهم شرح مشكل خود را * به گريه افتم و خالى كنم دل خود را
به دورى تو كه يا رب نصيب دشمن باد * بدان رسيده كه راضى كنم دل خود را*او لب از ننگ سؤالم نگشايد به سخن * من بدين شاد كه در فكر جواب است مرا( 3 ) . دهخدا : كه غير در حق من هرچه .