بهر دلم كه دردكش و داغدار توست * داروى وصل بايد و آن در ديار توست
*
مريض طفلمزاجند عاشقان ورنه * علاج رنج تغافل دو روزه پرهيز است
*
نيم جان است تحفهء درويش * چه كند بىنوا همين دارد
*
من اين كوشش كه در تسخير اين خودكام مىكردم * اگر وحشى غزالى بودى او را رام مىكردم
*
وحشى از شوق تو جان داده ، تو باشى زنده * زندگىبخش كسى ، عمر كسى ، جان كسى
*
يا صاحب ننگ و نام مىبايد بود * يا شهرهء خاص و عام مىبايد بود
القصّه كمال سعى مىبايد كرد * در وادى خود تمام مىبايد بود
واقفى اصفهانى
در همان عهد بود . منه :
بس كه غمت اى عزيز ، مونس جان من است * شب همه شب يا عزيز ، ورد زبان من است
و صلى
طالب علمى بود . منه :
زهى به شوخى گرفته چشمت به قصد جان و دل و سر و تن * كمان ز ابرو ، سنان ز مژگان ، ز غمزه تير و ز ناز خنجر
غبار كويت ، خيال رويت ، ملال عشقت ، خدنگ كينت * به ديده نور و به دل سرور و به جان حضور و به سينه در خور
وفايى
معاصر شيخزادهء فدايى لاهيجى است . منه :
پيوسته فلك به من كمين است * گويا كه كسى دگر ندارد
وفايى
ملّا حسين وفايى تخلّص ، كتابى در لغت فارسى تصنيفكردهء اوست . منه :