تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 690

مساهمون:

ص٦٩٠
بهر دلم كه دردكش و داغدار توست * داروى وصل بايد و آن در ديار توست
*
مريض طفل‌مزاجند عاشقان ورنه * علاج رنج تغافل دو روزه پرهيز است
*
نيم جان است تحفهء درويش * چه كند بىنوا همين دارد
*
من اين كوشش كه در تسخير اين خودكام مىكردم * اگر وحشى غزالى بودى او را رام مىكردم
*
وحشى از شوق تو جان داده ، تو باشى زنده * زندگىبخش كسى ، عمر كسى ، جان كسى
*
يا صاحب ننگ و نام مىبايد بود * يا شهرهء خاص و عام مىبايد بود القصّه كمال سعى مىبايد كرد * در وادى خود تمام مىبايد بود

واقفى اصفهانى

در همان عهد بود . منه :
بس كه غمت اى عزيز ، مونس جان من است * شب همه شب يا عزيز ، ورد زبان من است

و صلى

طالب علمى بود . منه :
زهى به شوخى گرفته چشمت به قصد جان و دل و سر و تن * كمان ز ابرو ، سنان ز مژگان ، ز غمزه تير و ز ناز خنجر غبار كويت ، خيال رويت ، ملال عشقت ، خدنگ كينت * به ديده نور و به دل سرور و به جان حضور و به سينه در خور

وفايى

معاصر شيخ‌زادهء فدايى لاهيجى است . منه :
پيوسته فلك به من كمين است * گويا كه كسى دگر ندارد

وفايى

ملّا حسين وفايى تخلّص ، كتابى در لغت فارسى تصنيف‌كردهء اوست . منه :