بحر رمل مسدّس مخبون و مقطوع : فاعلاتن فاعلاتن فعلن ، سيوم در بحر سريع مطوى مقصور : مفتعلن مفتعلن فاعلات ، چهارم بحر خفيف مسدّس مقصور : فاعلاتن مفاعلن فعلات ، دال بر كمال اوست :
نرگس جادوى تو آهوى چين * نافهء آهوى تو خال جبين
هندوى گيسوى تو حامى كفر * غمزهء خونين « 1 » تو ماحى دين
صورت ابروى تو قبلهنما * ساجد ابروى تو روى زمين
يك سر موى تو و ملك جهان * يك گل كوى « 2 » تو و خلد برين
واصفى از قد تو ديوانه است * مضطرب از خط تو ، زار و حزين
ولى قلندر
ملّا ولى قلندر ، از شعراى عصر بايسنغر ميرزا است . « 3 » وى راست :
ساقى بيا كه غم شد و آثار غم نماند * جامى به دست گير كه دوران جم نماند « 4 »
ويسى
سيّد قطب الدّين ويسى تخلّص ، سخنور عالىقدر در همان عصر بود . منه :
ساقى اگرچه دور نگردد به كام ما * هرگز تهى مباد به دور تو جام ما
*
گويند كه ويسى شده ديوانهء خوبان * ديوانه چه باشد كه ز ديوانه بتر هم
والهى هروى
در همان عصر بود . « 5 » منه :
زان چشمهء حيات كه يابند جان از او * جز آب حسرتم نبود در دهان از او
والهى استرابادى
مير والهى استرابادى ، قصّابى پيشه داشت و صاحب دست و دل بود . در سنهء 903 فوت شد .
هامش
( 1 ) . دهخدا : خونى .
( 2 ) . دهخدا : روى .
( 3 ) . دهخدا : از شاعرانى است كه در آستانهء ميرزا بابر ملازم بوده و شعر او در ميان شعرا به بدى مشهور است . چون ميرزا پير بوداق به هرى آمد و شاعران هرى را به شيراز برد او را نيز همراه ايشان برد . از اوست :نىام ملول كه كارم نكو نشد ، بد شد * شود شود ، نشود گو مشو ، چه خواهد شد( 4 ) . بيت بعد ، از دولتشاه 351 :در عرصهء جهان غم سود و زيان مخور * چون در بضاعت فلكى بيش و كم نماند( 5 ) . روز روشن 890 : به عهد سلطان حسين ميرزا بايقرا در معارك شعرا جولان مىنمود . از اوست :بىقيمت است پيش لب لعل يار لعل * بادا فداى لعل لبش صد هزار لعل