باب الواو
وصّاف
مولانا فضل اللّه وصّاف ، سرآمد مورّخان ذى فضل و مقتداى زمرهء اهل كمال و صاحب اوصاف بود . « 1 » بعضى اين نام را در باب الفاء ، بعضى در باب الواو نوشتهاند . منه :
ياد ايّام وصال تو ز لوح دل من * به مرور فلك و گردش دوران نرود
قلم شوق به وجهى رقم مهر كشيد * كز تنم گر به مثل جان برود آن نرود
وفايى
عادل شاه بن يوسف شاه ، پادشاه بيجاپور دكن بود . وفايى تخلّص مىنمود . شهيدى قمى مدّاح اوست . « 2 » منه :
ترك سر كويش اى وفايى نكنى * با غير سگانش آشنايى نكنى
گر يار كند از تو جدايى بد نيست * بايد كه تو از يار جدايى نكنى
واصفى تاشكندى
ملّا واصفى ، اصلا تاشكندى است و در هرات نشو و نما يافته . معاصر اهلى و آصفى است « 3 » و اين غزل كه در چهار بحر توان خواند : اوّل در رمل مسدّس محذوف : فاعلاتن فاعلاتن فاعلن ، دوم در
هامش
( 1 ) . دهخدا : عبد اللّه بن عزّ الدّين فضل اللّه شيرازى ، ملقّب به شهاب الدّين و معروف به وصّاف الحضرة ، مؤلّف كتاب تاريخ تجزية الامصار و تزجية الاعصار است كه به تاريخ وصّاف شهرت دارد . وى در حدود سال 663 در شيراز به دنيا آمد و در همان شهر در مشاغل ديوانى وارد شد و به تدريج از نزديكان و خواص خواجه صدر الدّين احمد خالدى زنجانى ، نايب امير طغاجار در حكومت بر فارس گرديد . وصّاف در حق اين خواجه كه بعدها به وزارت گيخاتون رسيد اشعار و مدايح بسيارى دارد . پدر وصّاف در 698 در قحطى فارس درگذشت . وصّاف در اين اوقات از مأمورين تحصيل مال بود و به خاندان خواجه رشيد الدين فضل اللّه بستگى بسيار پيدا نموده و در عهد غازان و اولجايتو توسّط خواجه مورد مرحمت مخصوص واقع شد و به وسيله او تاريخ خود را به عرض ايلخان رسانيد .
( 2 ) . روز روشن 906 : سلطان اسماعيل عادل شاه خلف سلطان يوسف عادل شاه دكنى ، در اكثر صناعات مثل تيرگرى و مصوّرى و خاتمبندى يد طولا داشت و در فن موسيقى و نغمهسرايى و شعرفهمى و شعرگويى علم بىهمتايى داشت . در سال 941 درگذشت .
( 3 ) . دهخدا : واصفى هروى ، تتبّع مولانا كاتبى مىكرد .