نامى بدايونى
شيخ احمد نامى تخلّص بن حاجى عبد الحميد متوطّن قصبهء بدايون و سخنور نيكوبيان و صاحب ديوان است . منه :
در هر زمين كه رفتهام از غم فتادهام * چون ماتم حسين به عالم فتادهام
*
فاعل مختارم و نامى ندارم قدرتى * اختيارم گر كسى نگريستى بگريستى
غزلى كه مىآيد از اشعار اوست كه بعضى به نام امير خسرو منسوب دارند :
اى شوخ ، غم تو كشت ما را * در هجر تو سوختيم جا را
در عين نگاه آتشينت * خاصيّت زيبق است يارا
چون زلف تو عنبرى نيابند * جويند اگر تمام سارا
نامى ز تف درون همىسوز « 1 » * تا پخته شوى سياهكارا
نديم
ميرزا زكى نديم تخلّص ، يكى از امراى والاجاه نادر شاه بود . در هندوستان همراه شاه مذكور آمده بعد معاودت از اين ملك رخصت زيارت بيت اللّه گرفته خانهء آخرت خود آباد كرد . « 2 » منه :
هر قاصدى كه برد به جانان پيام ما * اوّل ز ننگ كرد فراموش نام ما
*
بارگاه طرب بادهپرستان ابر است * شفقى بكرش بارانى مستان ابر است ( ؟ )
*
آنكه رم كرده در اين عهد ز وحشت كرم است * آنچه از كس نشنيدم خبرش انصاف است
هامش
دو بيت ديگر از همان غزل به نام او آمده است :يار در سينه نهان بود ، نمىدانستم * دل به سويش نگران بود ، نمىدانستم
چهرهاى ديدم و آهنگ تماشا كردم * غمزهاش رهزن جان بود نمىدانستم
قرب يك ماه به ميخانه اقامت كردم * اتّفاقا رمضان بود ، نمىدانستم( 1 ) . متن : مىسوز . تصحيح شد .
( 2 ) . آتشكدهء آذر 655 : از اهل مشهد مقدّس ، در اصفهان نشو و نما يافته و در عهد شاه سلطان حسين صفوى در خدمت محمّد زمان خان بيگدلى سپهسالار خراسان و محمّد قلى خان بيگدلى وزير اعظم ديوان اعلى بود . در سنهء 1163 فوت شد .
دهخدا : نديم مشهدى الاصل اصفهانى المنشأ ، از شاعران قرن دوازدهم هجرى است . به عهد شاه سلطان حسين صفوى ، ملازم محمّد زمان خان بيگدلى بود ، سپس به خدمت نادر شاه رسيد و سرانجام به هنگامى كه نادر به بغداد لشكر كشيد وى از خدمت استعفا خواست و در آنجا مقيم گشت تا به سال 1152 يا 1158 درگذشت . از اوست :رقيب از وصل مىبالد ، نديم از هجر مىنالد * يكى را گل ، يكى را خار در پيراهن است امشب*در بر عرب واله ليلى مجنون * ديوانهء بيستون به شيرين مفتون
دست تو نديم و خاك درگاه نجف * كُلُّ حِزْبٍ بِما لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ