*
روز حشر آزادىام از آتش دوزخ به جاست * بر خط پيشانى ما « 1 » مهر خاك كربلاست
نادر شاه افشار
نادر شاه قهرمان ايران از قوم افشار است . او در ابتدا داخل ملازمان شاه ايران بود . آخر آقاى خود را از ميان برداشته خطبهء شاهى به نام خود خواند . « 2 » مىگفت كه سه ملك را سه چيز خراب كرد ، ايران را استخاره و توران را دعا و هندوستان را مصلحت . القصّه اين شعر به نامش مسموع شد :
حذر كه فتنهء خوابيده باز شد بيدار * نگاه يار به شبرنگ سرمه گشت سوار
نثار
نصرت اللّه نثار تخلّص ، سخنور صاحب اقتدار است . اصلش از ايران ، يكى از اجدادش در هندوستان آمده توطّن گزيد و او در ملازمت پادشاهى عزّ امتياز داشت . چنانچه بعد هنگامهء نادر شاه داروغگى سركار والاى فردوس آرامگاه يافت . شاگرد رشيد عبد اللّطيف خان تنها بود .
در سنهء 1159 از اين جهان رحلت نمود . « 3 » هذا من ديوانه :
شور در گنبد گردون افكند * نالهء ما « 4 » اثرى پيدا كرد
داد خاكستر ما را بر باد * سوختن بال و پرى پيدا كرد
گريهام هرچه نوشتم همه برد * نامهام نامهبرى « 5 » پيدا كرد
*
مهر در ذرّه نهان بود نمىدانستم * حايل ماه كتان بود نمىدانستم
قرب يك ماه به ميخانه اقامت كردم * اتّفاقا رمضان بود نمىدانستم « 6 »
هامش
( 1 ) . دهخدا : من .
( 2 ) . دهخدا : سرسلسلهء پادشاهان افشاريهء ايران است . در سال 1100 ه . ق . در ناحيهء دستگرد از توابع درهگز متولّد شد . پدر او امام قلى قرقلو از ايل افشار بود . نادر در ابتداى جوانى از جانب شاه طهماسب به حكومت ابيورد منصوب شد . او در جنگهاى مختلف ، حاكمان محلى را در نواحى مشهد ، مرو ، هرات و . . . شكست داد و اشرف افغان را كه با قدرت بر اصفهان حكومت مىكرد متوارى ساخت و دولت عثمانى را مجبور به عقبنشينى كرد و سرانجام در سال 1148 به پادشاهى رسيد . او در سال 1160 به دست چند تن از امراى افشار و قاجار كشته شد .
( 3 ) . روز روشن 802 : ميرزا لطف اللّه دهلوى مخاطب به نصرت خان ، در دهلى متولّد شد و اوّل به ملازمت سلطان رفيع الشّأن خلف الصدق شاه عالم بهادر سرفرازى يافت و بعد واقعهء سلطان داخل ملازمان فرّخسير پادشاه گرديد . پس به عنايت مؤتمن الدّوله محمّد اسحاق خان بهادر به داروغگى قورخانهء محمّد شاهى سرمايهء مباهات اندوخت . مشق سخن از عبد اللّطيف خان تنها همشيره زادهء جلال اسير نموده و در سنهء 1159 فوت شد .
( 4 ) . متن : من . از روز روشن تصحيح شد .
( 5 ) . روز روشن : بال و پرى .
( 6 ) . قبل از اين از شاعرى به نام اشرف مازندرانى ياد شد . در پاورقى آن افزوديم كه در كاروان هند 1 / 62 - 74 ، اين بيت به همراه