تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 682

مساهمون:

ص٦٨٢

نسيم

مير غلام نبى نسيم تخلّص ، از اولاد حضرت قطب محيى الدّين قدّس سرّه است . الحال در خداآباد كه وطن خدايار خان لتى است سكونت دارد . « 1 » منه :
بر جاى خويش شعله بود صاحب آبرو * تا هست در دهان تو دندان به از دُر است
*
به هردو نشئه ز ياران نديده است كسى * به سان شيشه دو قالب و يك جان

نديم

ميرزا على بيگ نديم تخلّص ، از موزون‌طبعان اين عصر است و در سلك فرقهء گرزبرداران پادشاهى منسلك بود . « 2 » منه :
از تو دل مهر و وفا مىخواهد * سادگى بين كه چه‌ها مىخواهد

نكهت

سخنور خان نكهت تخلّص ، در عهد فردوس آرامگاه پيش نوّاب وزير اعتماد الدّوله قمر الدّين خان بهادر بود . « 3 » نقل است روزى نوّاب موصوف براى سير باغ تشريف برد . نكهت نيز خبر يافته از عقب رسيد . چون دربانان او را درون باغ نگذاشتند ناگزير بيرون در نشست و از خواجه‌سرايان استفسار كرد كه نوّاب كدام طرف باغ تماشا مىفرمايند ؟ معلوم شد كه بر لب جو نشسته‌اند . نكهت بيتى فى البديهه گفته بر كاغذى نوشته به وسيلهء برگ كيله در نهر آب كه از بيرون باغ به اندرون مىرفت روان كرد . شعر اين است :
انصاف كن اى بهار گلزار سخن * نكهت ز چمن چگونه بيرون باشد ؟
به وسيلهء نهر آب چون گذر برگ به حضور نوّاب افتاد ملاحظه فرمود و نكهت را در حضور طلبيد . القصّه سخنور خوبگوست . از اوست :
نگردد رفعت دنياى دون بىكشمكش حاصل * به گردن خيمه را چندان طناب افتد كه برخيزد

ناصر جنگ

نوّاب ناصر جنگ ، خلف الرّشيد نوّاب نظام الملك آصف‌جاه و شاگرد مير غلام على آزاد تخلّص و
هامش
( 1 ) . دهخدا : از احفاد شيخ عبد القادر گيلانى و از مردم امروهه از مضافات دهلى و از پارسىگويان قرن دوازدهم هند است . در عهد محمّد شاه به شهر خداآباد سند رفت و ملازم حكمران آنجا شد و در اواخر عمر به ماليخوليا مبتلا گشت و درگذشت . از اوست :خون مىچكد از چشم هنوزم كه به راهى * با خوش‌پسرى همچو تو ديدم چو منى را( 2 ) . دهخدا : در دهلى مىزيسته و ملازم امراى آن سامان بوده است . ( 3 ) . خزانهء عامره 443 : نكهت محمّد يوسف برهانپورى ، از نژاد طايفهء چك بود كه پيش از تصرّف اكبر پادشاه ، سلاطين كشمير بودند . شمع انجمن 457 : از پيشگاه محمّد شاه پادشاه مخاطب به سخنور خان شد .