نزهت
شاگرد ميرزا عبد الغنى بيگ قبول است . « 1 » منه :
هركه اوّل از زبان چرب « 2 » بفريبد تو را * عاقبت چون خانهء نقّاش روكش مىشود
نويد
ميرزا محمّد حسين نويد تخلّص ، ساكن عبّاسآباد صفاهان ، در اين ايّام در كشمير اقامتپذير است . « 3 » منه :
كار خود از گريهء بسيار مشكل مىكنم * بس كه مىگريم ره مقصود را گل مىكنم
نقى
شيخ محمّد نقى نقى تخلّص ، از اولاد حضرت شيخ احمد سهرندى و از تازهگويان اين عصر است . « 4 » منه :
ز سير شعله و خس روشنم گرديد اين معنى * كه مرگ ظالم و مظلوم يك دم پيش و پس باشد
نثار شاهجهانپورى
شيخ حامد نثار تخلّص بن شيخ همّت از مردم شاهجهانپور است . قبل از اين چند سال فوت شد . منه :
دوش در خواب به ساغر نظر افتاد مرا * صبحدم چشم به چشم تو برافتاد مرا
*
در سواد زلف دل را خال غارت مىكند * دزد در تاريكى شب مال غارت مىكند
هامش
( 1 ) . سفينهء خوشگو 206 : نور اللّه نزهت تخلّص كشميرى ، در عين جوانى بعد 1130 ه . ق . كشته شد .
دهخدا : نور اللّه كشميرى ، از پارسىگويان هند است . به سال 1140 درگذشت . از اوست :دويدم تا به تحصيل كمال از دوربينىها * چو پروين صاحب خرمن شدم از خوشهچينىها( 2 ) . تذكره شعراى كشمير 458 : زبان نرم . و بيت مطلع غزل چنين آمده :حسن هند از باده همچون شعله سركش مىشود * بىتفاوت اين زغال از آب آتش مىشود( 3 ) . روز روشن 856 : ميرزا محمّد حسين اصفهانى ، خواهرزادهء مير مشتاق است . در سنهء 1087 در كشمير درگذشت . از اوست :بود درگاه عشق اين ، رو مگردان از سجود اينجا * سر رفعت به گردون سود هركس جبهه سود اينجا
گذار شادمانى در دلم هرگز نمىافتد * به غير از كاروان غم نمىآيد فرود اينجادو بيت ديگر اين غزل از دهخدا :ندارم خواب تا از يار پهلويم تهى مانده است * خوش آن شبها كه آرام دل من مىغنود اينجا
چنان در كلبهام پيچيد بوى زلف مشكينش * اگر آيد كسى در روز داند شب كه بود اينجا( 4 ) . دهخدا : محمّد نقى سهرندى بن شاه گل ، از پارسىگويان هندوستان است . او راست :ملوّث كى كند اسباب دنيا اهل عرفان را * كجا آلوده سازد آب رز ، دامان قرآن را ؟