حباب نيست كه در جام باده جلوهگر است * به مهر ساقى كوثر رسيد « 1 » ساغر ما
نقّاش كاشانى
محمّد طاهر نقّاش تخلّص كاشانى است . « 2 » منه :
خلق نكو به خود درِ جنّت گشادن است * تعظيم خلق كاسه به همسايه دادن است
نايب همدانى
ميرزا نايب از سادات همدان است . در همان عصر بر روى كار بود . منه :
گريهء بىاختيارم مىبرد از خويشتن * هست در راه محبّت اشك من گلگون من « 3 »
نادر
كلب على نادر تخلّص زرگر و نقّاشپيشه بود . « 4 » منه :
آنى كه صفات توست رحمان و رحيم * يك نام تو قهّار و دگر نام كريم
دانم به يقين كه لطف بيش از قهر است * زيرا كه نعيم هشت و هفت است جحيم
نجيباى گلنارى
ولد حاجى محمّد امين است و گلنار محلّهاى است از صفاهان . « 5 » منه :
هامش
از اوست :توان از سينه صافى شد همآغوش سيهچشمان * شكر چون صاف شد پيراهن بادام مىگيرددهخدا : رضا شيرازى متخلّص به نكهت ، از شاعران قرن دوازدهم است . او راست :تا تو در آينه ديدى به منت لطف نماند * اين ستم كاش كه بر جان سكندر مىشد( 1 ) . نصرآبادى : رسيده . بيت مطلع اين غزل از نصرآبادى :هزار حيف كه آن سرو نازپرور ما * گذشت عمر و نيفكند سايه بر سر ما( 2 ) . دهخدا : از شاعران قرن يازدهم است كه در كاشان به نقشبندى اشتغال داشت . از اوست :سررشتهء وجود و عدم بستهء من است * من در ميانه همچو گره هيچكارهام( 3 ) . بيتى ديگر ، از دهخدا :آبى از جوى مروّت هيچكس ما را نداد * خضر اين سرچشمه پندارى ز دنيا رفته است( 4 ) . روز روشن 789 : نادرا ، كلب على بيگ ، در نگارستان سخن او را يزدى و در آفتاب عالمتاب اصفهانى نوشته .
دهخدا : كلب على نادر تبريزى ، از شاعران عهد صفويه است . از اوست :هشدار كه زين جهان دون بايد رفت * چون آمدهاى ببين كه چون بايد رفت
آخر به تپانچهء مغنّىّ اجل * زين دايره چون صدا برون بايد رفت*آنى كه مسيحات ز بيماران است * صد يوسف مصرت ز خريداران است
در دست تو خاتمى كه جبريل آورد * انگشتر زنهار گنهكاران است( 5 ) . نصرآبادى 424 : نجيباى لنجانى اصفهانى ، ولد حاجى امين كليشادى كه محلى است از لنجان اصفهان . از اوست :زهى ز روى تو روشن چراغ كوكبها * سياهروزى زلف تو رونق شبها