تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 676

مساهمون:

ص٦٧٦

نشاطى دماوندى

نشاطى دماوندى است و در اصفهان مىماند . « 1 » منه :
نيست كارى با سر و دستار عاشق‌پيشه را * مىزند چون گل به سر فرهاد زخم تيشه را

نگاهى

ميرزا محمّد يوسف نگاهى تخلّص ، در آن عهد بود . « 2 » منه :
به پابوس لبم هردم نفس صد بار مىآيد * چه منّت‌ها كه از نام تو بر كام و زبان دارم

نويدى شيرازى « 3 »

در همان عصر بود . منه :
نه همين گل به چمن عاشق و دلخستهء اوست * دل خوبان همه چون دستهء گل بستهء اوست « 4 »

نادرى شيرازى

جامع كمالات انسانى بود . مدّتى در اصفهان مانده عازم زيارت عتبات حضرات شد . « 5 » منه :
از خون گريستن بت ما را خبر نبود * چون ارغوان شكوفهء ما را ثمر نبود

نجات

نجات تخلّص ، سخنور خوب از سادات ولايت است . نويسندهء قرار داده و منشى شاه ايران بود . « 6 »
هامش
تو با لباس فنا دير ميرى اندر فقر * برهنه را نبرد خواب زود در سرما( 1 ) . نصرآبادى 429 : حاجى محمّد نام داشت و بىزرى هم تخلّص مىكرد . از اوست :آن‌چنان باش كه بر خاك تو گل سجده كند * چون تو مشغول نواسنجى بلبل باشى*به تاج افسر شاهى سر گدا چه كند * به كفش تنگ بيابان برهنه‌پا چه كند( 2 ) . روز روشن 843 : از معاصرين ميرزا صائب تبريزى است . در نگارستان سخن نامش يوسف آمده . ( 3 ) . نام و شرح حال اين شاعر در چند صفحه قبل هم آمده است . ( 4 ) . بيت بعد ، از نصرآبادى 286 :ندهد نور چو بر ديده نمالم دستش * شمع اين خانه سرانگشت حنابستهء اوستو نيز از اوست :باور مكن كه جام مى ناب مىخورد * بىرخصت تو كى دل من آب مىخورد مژگان به دور چشم من آسودگى نديد * اين خس هميشه سيلى سيلاب مىخورد( 5 ) . نصرآبادى 350 : در فن سياق آگاه است . چنان‌چه رسالهء جامعه در آن باب نوشته . مدّتى قبل از اين به اصفهان آمده و در كرمانشاه نوّاب شيخ على خان او را نگاه داشت و بعد از آن به مشهد آمده و سرانجام به وزارت عبّاس قلى خان بيگ خلف نوّاب شيخ على خان داروغهء قزوين شده است . از اوست :ساغر صافىدلان از باده هرگز پر نشد * روشن است اين معنى سربسته از جام حباب( 6 ) . روز روشن 804 : مير عبد العال اصفهانى خلف محمّد مؤمن حسينى ، از سادات كهگيلويه است و مثنوى گل كشتى او متضمّن