تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 675

مساهمون:

ص٦٧٥

نكويى حلوايى

نكويى تخلّص حلوايى است . منه :
نگو كه پير شدى ، ذوق عاشقيت نماند * شراب كهنهء ما عالم دگر دارد

نافع كشميرى

برادر ملّا غنى است . « 1 » منه :
همه تن تيغ زبان مىشود و مىگويد * هركه شد خانه‌نشين جوهر عزّت دارد « 2 »

نجابت

نجابت تخلّص شخصى است . منه :
جنون به سلطنت خويش شاد مىگردد * كه چتر بر سرش از گردباد مىگردد

ناصر بخارى

قاضى ناصر بخارى ، در عهد عبد العزيز خان والى توران قضاى ماوراء النّهر داشت . « 3 » منه :
خط برآوردى و افكندى به جانم اضطراب * ملك معمور از برات بىمحل كردى خراب

نديم كشميرى

ملّا نديم كشميرى است . نصرآبادى گويد كه هم‌طرح و هم‌آواز بلبل كشمير بود . و آن مراد از غنى است . منه :
ذوق مردن بود اندك چو هوس بسيار است * خواب رو كم دهد آنجا كه مگس بسيار است « 4 »
هامش
( 1 ) . تذكرهء شعراى كشمير 477 : محمّد زمان نافع كشميرى ، برادر ملّا محمّد طاهر غنى ، به صحبت شيخ محسن فانى در صغر سن رسيده و ظاهرا به سال 1119 ه . ق . درگذشت . از اوست :عيش او راست كو زرى دارد * سيم اندام دلبرى دارد هر گداى برهنه‌سر ، شاهى است * كه چو خورشيد افسرى دارد( 2 ) . مصرع دوم در تذكرهء شعراى كشمير :خون خوردن كه در اين معركه جوهر دارد .( 3 ) . روز روشن 791 : قاضى بخارا بود . آخر از منصب قضا مستعفى شده و در زمان سفر بيت اللّه گذارش به شهر بغداد افتاد . در آنجا به استماع شهرهء سخنورى سلمان ساوجى مشتاق لقايش بود . صاحب نشتر عشق همين يك كس را دو كس شمرده و دو جا ذكر كرده ، يكى او را از درويشان و جاى ديگر قاضى اردوى عبد العزيز خان شمرده . از اوست :ما را هوس صحبت جان‌پرور يار است * ورنه غرض از باده نه مستى ، نه خمار است در مدرسه كس را نرسد دعوى توحيد * منزلگه مردان موحّد سر دار است ناصر اگر از درد بنالد عجبى نيست * مهجور ز يار است و پريشان ز ديار است( مطلع اين غزل در منتخب الطايف به نام قاضى ناصر بخارى آمده و رياض العارفين 252 ، بيت دوم را به نام درويش آورده است . ) ( 4 ) . بيت ديگر از نصرآبادى 447 :